غزل شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوق خود دعوت میکند تا به نزد او بیاید و به فریادهای او پاسخ دهد. او بیان میکند که در نبود معشوق، حتی یک نفس هم نمیتواند بدون او ادامه دهد و از درد و غم ناشی از عشق و دوری او رنج میبرد. شاعر به تنهایی و غمهایش اشاره میکند و به زیبایی لب معشوق اشاره میکند که مانند چشمهای نوشین است. او آرزوی وصال را دارد و میگوید که عشق او او را به آتش کشیده و نیاز به حیات و وصال را احساس میکند. در نهایت، او درخواست میکند که به او حیات و آرامش عطا کند تا از این عذاب رهایی یابد.
بیا ای جان، بیا ای جان، بیا فریاد رس ما راچو ما را یک نفس باشد، نباشی یک نفس ما را
هوش مصنوعی: بیا، ای عشق، به کمک ما بیا، زیرا وقتی که تو نباشی حتی یک نفس هم برای ما باقی نمیماند.
ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غمز عشقِ تو نه بس باشد ز هجرانِ تو بس ما را
هوش مصنوعی: هرچند به خاطر عشق تو دچار درد و غم هستیم و در جدایی تو بسیار غمگینیم، اما این احساس عشق و غم به خاطر دوری تو کافی نیست و ما بیشتر از آنچه که فکر میکنی، از جدایی تو رنج میبریم.
کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آیدغمِ عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را
هوش مصنوعی: اگر در یک لحظه خواب عشق تو در چشمانم پدیدار شود، اندوه آن به ما در گوشمان زنگ میزند.
لبت چون چشمهٔ نوش است و ما اندر هوس ماندهکه بر وصلِ لبت یک روز باشد دسترس ما را
هوش مصنوعی: لبهای تو مانند چشمهای است شیرین و خوشمزه، و ما در آرزوی آن هستیم که روزی به وصال تو دست پیدا کنیم و این خوشنوشی را بچشیم.
به آبِ چشمهٔ حیوان حیاتی انوری را دهکه اندر آتشِ عشقت بکُشتی زین هوس ما را
هوش مصنوعی: به آب چشمهٔ حیوان که نماد زندگی و حیات است، حیات و وجودی به من بده که در آتش عشق تو، به خاطر این آرزو فرسوده و تلف شدهام.