غزل شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره وفاداری و عشق عمیق سخن میگوید. شاعر اعلام میکند که هیچ جرمی از او سر نمیزند و اگر هم کسی قصد آزارش را داشته باشد، او را نمیآزارد. به معشوقش میگوید که از جفایش دست بردارد و دردی که از آزارش میکشد را درک کند. او آرزو دارد که اگر حتی پای او در خون برود، باز هم عاشقانه به یاد معشوق خواهد بود. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که او را رنجیده خاطر نکند و با لطف و محبت با او رفتار کند.
جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تو راور قصدِ آزارم کنی هرگز نیازارم تو را
هوش مصنوعی: من هیچ گناهی ندارم غیر از این که به تو عشق میورزم. اگر بخواهی به من آزار برسانی، هرگز نمیگذارم که آسیب ببینی.
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خونجانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم تو را؟
هوش مصنوعی: این روزها به شدت از ستم و ظلم رنج میبرم، اما تو که نمیخواهی به من آسیب بزنی، پس چه چیزی در انتظارت است؟ آیا باز هم از آزار و اذیت من خسته نخواهی شد؟
رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همیدر حالِ خود گویم همی، یادی بوَد کارم تو را
هوش مصنوعی: اگر چهرهام به خون بیفتد، باز هم از دلِ خوندمیدهام چیزی میجویم. در حال خود به یاد تو سخن میگویم.
آبِ رُخانِ من مبر، دل رفت و جان را درنگرتیمارِ کارِ من بخور، کز جان خریدارم تو را
هوش مصنوعی: به من نزدیک نشو، چرا که دل من رفته و جان من در حال تماشاست. به کار من توجه کن و بدان که من از جانم برای تو میگذارم.
هان ای صَنَم! خواری مکن، ما را فرا زاری مکنآبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم تو را
هوش مصنوعی: ای انسانی که برای من مهمی! لطفاً به من آسیبی نزن، ما را به زحمت نینداز. این کارها باعث ایجاد دردسر برای تو میشود.
جانا ز لطفِ ایزدی گر بر دل و جانم زدیهرگز نگویی: انوری، روزی وفادارم تو را
هوش مصنوعی: عزیزم، اگر از سر لطف الهی بر دل و جانم تأثیر گذاشتی، هرگز نخواهی گفت که من، انوری، روزی به تو وفادار خواهم ماند.