غزل شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از خجالتزدگی خود در برابر زیبایی او سخن میگوید. او احساس میکند که در جهان شلوغ و پر از فتنه، معشوقش همچون ماهی درخشان است. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و او را به خاطر ناز و زیباییاش رها نکند. همچنین، او از درد و رنجی که در عشق تحمل میکند صحبت میکند و به یاد خدمتگزاران و کسانی که در عشق به او وفادار بودند، اشاره میکند. او همچنان به یاد معشوق بوده و درد فراق را با عشقش درهم آمیخته است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هیچ چیزی نمیتواند او را از معشوقش جدا کند.
ای کرده خجل بتان چین رابازار شکسته حور عین را
هوش مصنوعی: ای کسی که باعث شرم و خجالت بتان چینی شدهای، بازار حوریان زیبای عین نیز به هم ریخته است.
بنشانده پیاده ماه گردونبرخاسته فتنهٔ زمین را
هوش مصنوعی: شخصی که در زندگی عادی و ساده خود، به مقام و جایگاهی بلند دست یافته و نقشی مهم در مواجهه با مشکلات و آشفتگیهای دنیا ایفا کرده است.
مگذار مرا به ناز اگر چندخوب آید ناز نازنین را
هوش مصنوعی: نمیخواهم که تو با ناز و طمطراق با من رفتار کنی، حتی اگر این رفتار تو زیبا و دلنشین به نظر برسد.
منمای همه جفا گه مهرچیزی بگذار روز کین را
هوش مصنوعی: به دیگران بدی نکن و در روز انتقام، مهر و محبت را فراموش نکن.
دلداران بیش از این ندارندبا درد قرین چو من قرین را
هوش مصنوعی: دلباختگان، مانند من که با درد و رنج آشنا هستند، دیگر از این بیشتر نمیتوانند تحمل کنند.
هم یاد کنند گه گه آخرخدمتگاران اولین را
هوش مصنوعی: به یاد بیاورند گاهی اوقات که خدمتگزاران اولیه چه کسانی بودند.
ای گم شده مه ز عکس رویتدر کوی تو لعبتان چین را
هوش مصنوعی: ای محبوب من، در خیابان تو، تصویر زیبا و دلانگیزت همچون یک بازیگر در حال تماشا است.
این از تو مرا بدیع ننمودمن روز همی شمردم این را
هوش مصنوعی: اینکه تو چیزی جدید و متفاوت به من ارائه نکردی، من در حال شمارش روزها بودم.
سیری نکند مرا ز جورتچونان که ز جود مجد دین را
هوش مصنوعی: من از محبت و کرم تو سیر نخواهم شد، همانطور که مجد و عظمت دین از بخشش و سخاوت خداوند سیر نمیشود.