غزل شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و درد ناشی از عشق صحبت میکند. او میگوید که عشق محبوبش تمام وجودش را فرا گرفته و حتی در زیر پای او گم شده است. او به شدت از بیخبری و دوری معشوق رنج میبرد و تصریح میکند که بدون او حتی خواب و خوراکش نیز معنا ندارد. شاعر از صبر طولانیاش سخن میگوید که به تیر غمزه محبوبش شکسته شده و حالا هیچ خبری از او ندارد. همچنین تأکید میکند که در دلش غم زیادی وجود دارد و نمیخواهد که دیگران از دردش باخبر شوند. در کل، تأثیر عمیق عشق و درد جدایی را به خوبی به تصویر میکشد.
ای کرده در جهان غم عشقت سمر مراوی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا
هوش مصنوعی: ای عشق تو، غمهای تو در زندگیام تأثیر عمیق گذاشته و حال مرا آشفته کرده است.
از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانکدر زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
هوش مصنوعی: از سر تا پا، همه وجودم را بخاطر عشق تو تسخیر کردهام، بهطوری که سرم در سایه عشق تو ناپدید شده است.
گر بیتو خواب و خورد نباشد مرا رواستخود بیتو در چه خور بود خواب و خور مرا
هوش مصنوعی: اگر بدون تو خواب و غذا برایم جایز نیست، خودت هم در absence من چه به خوردن و خوابیدن توجهی داری؟
عمری کمان صبر همی داشتم به زهآخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا
هوش مصنوعی: مدت زیادی صبر و تحمل داشتم، اما در نهایت با یک نگاه معصومانهات همه دفاعم را شکستی و شکست را پذیرفتم.
باری به عمرها خبری یابمی ز توچون نیست در هوای تو از خود خبر مرا
هوش مصنوعی: باری به عمرها خبری از تو پیدا نخواهم کرد، چون در هوای تو از حال خودم بیخبرم.
در خون من مشو که نیاری به دست بازگر جویی از زمانه به خون جگر مرا
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده که برای من کاری انجام دهی، چون نمیتوانی به من کمکی کنی. اگر در پی خوبیها هستی، میتوانی از درد و رنج من یاد کنی.