غزل شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: این شعر پرسشهایی را درباره وفاداری، غم و درد دل مطرح میکند. شاعر از فقدان عشق و دلداری در زندگی خود ابراز ناامیدی میکند و به دنبال نشانهای از وفا و امید در جهان میگردد. او به عواطف عمیق عاشقانهاش اشاره کرده و از نبود یاری و حمایت در این مسیر شکایت دارد. در نهایت، او به خلأی در دنیای عاشقی اشاره میکند که پر از بیکاری و بیثمر است.
در همه عالم وفاداری کجاستغم به خروارست غمخواری کجاست
هوش مصنوعی: در تمام دنیا وفاداری کجاست؟ غم و اندوه بسیار است، اما کسی نیست که به دلسوزی بپردازد.
درد دل چندان که گنجد در ضمیرحاصلست از عشق دلداری کجاست
هوش مصنوعی: احساسات عمیق و دردهای درون انسان ناشی از عشق بسیار زیاد است، اما جایی برای آرامش و دلگرمی در این میان وجود ندارد.
گر به گیتی نیست دلداری مراممکن است از بخت دلباری کجاست
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا حمایتی برای دل من وجود ندارد، ممکن است در کمبود خوششانسی من جایی باشد که دلخوشی پیدا نمیشود.
اندرین ایام در باغ وفاگر نمیروید گلی خاری کجاست
هوش مصنوعی: در این روزها اگر در باغ محبت هیچ گلی نمیروید، پس چرا خاری وجود دارد؟
جان فدای یار کردن هست سهلکاشکی بودی مرا، یاری کجاست؟
هوش مصنوعی: فدای عشق معشوق شدن کار راحتی است، کاشکه تو هم در کنارم بودی، اما اکنون بییار و تنها هستم.
در جهانِ عّاشقی بینم همییک جهان بیکار و سر. کاری کجاست؟
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، فقط بیحالی و سردرگمی را میبینم. حالا خبری از کار و تلاش نیست. کجاست آن کاری که باید انجام شود؟