غزل شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و وفا و زیباییهای آن صحبت میکند. شاعر میگوید که عشق به یک شخص خاص بسیار ارزشمند است و هیچ چیز دیگری به اندازهٔ محبت او مهم نیست. او بر این باور است که دنیا نمیتواند شخصیت و مقام کسی چون معشوق را درک کند و وفا به او نیز بسیار دشوار است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در راه وفای به محبوب، یک دل به اندازهٔ هزار جان ارزش دارد.
مهرت به دل و به جان دریغستعشق تو به این و آن دریغست
هوش مصنوعی: محبت تو در دل و جانم بسیار ارزشمند است و عشق تو به دیگران را برنمیتابم.
وصل تو بدان جهان توان یافتکان ملک بدین جهان دریغست
هوش مصنوعی: به دلیل ارتباط نزدیک و عمیق با تو، میتوان به حقیقتی دست یافت که این دنیای مادی به هیچ وجه نمیتواند آن را به ما بدهد.
کس را کمر وفا مفرمایکان طرف بهر میان دریغست
هوش مصنوعی: کسی را به وفاداری مجبور نکن، زیرا آن طرف به خاطر وسط آن، احساس ندامت و افسوس خواهد کرد.
با کس به مگوی نام تو چیستکان نام به هر زبان دریغست
هوش مصنوعی: با هیچکس دربارهی نام تو صحبت نکن، زیرا این نام در هر زبانی ارزشمند و نایاب است.
قدر چو تویی زمین چه داندکان قدر به آسمان دریغست
هوش مصنوعی: تو که اینقدر ارزشمندی، زمین چطور میتواند ارزش تو را درک کند؟ زیرا ارزش تو به گردن آسمان است و این موضوع برای زمین بسیار حسرتمند است.
در کوی وفای تو به انصافیک دل به هزار جان دریغست
هوش مصنوعی: در مسیر محبت تو، اگر کسی تنها یک دل داشته باشد، از هزار جان هم برایش کم است.