غزل شمارهٔ ۵۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که از معشوق میکشد صحبت میکند. او به فریاد آمده و از بیدادهایی که از سوی معشوق به او رسیده است، گلایه دارد. دل پر از طمعش را بیان میکند و به این فکر میکند که چه چیز از آتش انتظار داشته باشد و چه نرمیای از پولاد. در عین حال میگوید که شادیاش از عشق معشوق ناشی میشود، حتی اگر او غمگین باشد. شاعر در انتها به عمیق بودن عشقش اشاره میکند و از معشوق میخواهد که همواره باقی بماند.
از بس که کشیدم از تو بیداداز دست تو آمدم به فریاد
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و سختیهایی که از تو متحمل شدم، دیگر نتوانستم تحمل کنم و به داد و فریاد پرداختم.
فریاد از آن کنم که آمدبر من ز تو ای نگار بیداد
هوش مصنوعی: فریاد من به خاطر توست، ای معشوق، که بر من ظلم و ستم کردهای.
داد از دل پر طمع چه دارمبر خیره چرا کنم سر از داد
هوش مصنوعی: از دل پر از طمع چه بگویم، چرا باید سر از حقخواهی بر افرازم؟
مردی چه طلب کنم ز آتشنرمی چه طلب کنم ز پولاد
هوش مصنوعی: مردی که در سختیها و چالشها قرار دارد، نمیتواند از آتش انتظار نرمی داشته باشد و همچنین از پولاد نرمی نمیتواند طلب کند. در واقع، او باید بداند که در برابر سختیها نمیتواند به نرمش امیدوار باشد و باید با واقعیتهای سخت زندگی روبهرو شود.
شادی ز دل منست غمگیندر عشق تو ای بت پریزاد
هوش مصنوعی: شادی من ناشی از عشق توست، ای زیبای پرنعمت، در حالی که دل من در سوگ توست.
هرگز دل من مباد بیغمگر تو به غم دل منی شاد
هوش مصنوعی: هرگز نمیگذارم دل من بدون غم باشد، حتی اگر تو با دل غمگین من شادی.
من جان و جهان به باد دادمای جان جهان ترا بقا باد
هوش مصنوعی: من زندگی و دنیای خود را فدای تو کردهام، ای جان جهان، امیدوارم که همیشه باقی بمانی.