غزل شمارهٔ ۶۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیخبری و فاصلهاش با معشوق صحبت میکند. او احساس میکند که معشوق در کارهایش هیچ نقشی ندارد و دلش را از یاد او خالی کرده است. شاعر به مرور زمان و گذر عمر اشاره میکند و میگوید که وعدههای وصال و عشق به سرانجامی نرسیده است. او عمر را سرمایهای نامعلوم میداند که از زیانهای آن رنج میبرد، و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشقش برای او درد و بلا به همراه دارد و حتی اگر راست هم بگوید، تأثیری بر او نخواهد داشت.
یار دل در میان نمیآردوز دل من نشان نمیآرد
هوش مصنوعی: دوست من در دلش چیزی نمیگوید و از دل من هم هیچ نشانهای را نشان نمیدهد.
سایه بر کار من نمیفکندتا که کارم به جان نمیآرد
هوش مصنوعی: سایهای بر کار من نیست تا زمانی که کارم به جانم رسد.
وز بزرگی اگرچه در کارستخویشتن را بدان نمیآرد
هوش مصنوعی: هرچند بزرگ و با مقام است، اما در کارهای خود به آن ویژگیها نمیپردازد و خود را برتر نمیبیند.
کی به پیمان من درآرد سرچون که سر در جهان نمیآرد
هوش مصنوعی: کیست که به عهد من وارد شود در حالی که سرش در این دنیا نمیچرخد؟
روز عمرم گذشت و وعدهٔ وصلشب هجرش کران نمیآرد
هوش مصنوعی: روزهای عمرم سپری شد و وعدهٔ دیدار شبی که در آن از او دورم، به پایان نمیرسد.
عمر سرمایهایست نامعلومتاب چندین زیان نمیآرد
هوش مصنوعی: عمر فرصتی است ناشناخته و نامعلوم، و نمیدانیم که تا چه اندازه میتوانیم از آن استفاده کنیم یا متحمل زیان شویم.
به سر او که عشق او به سرمیک بلا رایگان نمیآرد
هوش مصنوعی: عشق او بر من، یک مشکل اضافی به همراه ندارد.
به دروغی بر انوری همه عمرگر سر آرد توان نمیآرد
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به دروغ به دیگران نشان دهد که برتری دارد، هرچقدر هم که تلاش کند، نمیتواند به آن هدف دست پیدا کند.