غزل شمارهٔ ۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و عشق سخن میگوید و به خواستههای عشق اشاره میکند. او بیان میکند که عشقش همه چیز را میطلبد و حتی ممکن است جانش را بگیرد. همچنین به ناپایداری دنیا و گذر زمان اشاره میکند و میگوید که در هر روز، چیزی از دست میرود. شاعر همچنین زیبایی معشوقش را توصیف میکند و به زیباییهای ظاهری و باطنی او اشاره میکند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که عشق و زمان هر دو چیزهایی از زندگی را میبرند و او در این ناپایداری دست و پا میزند.
عشقم این بار جان بخواهد بردبرد نامم نشان بخواهد برد
هوش مصنوعی: عشق من این بار جانم را طلب میکند و در عوض، نام و نشانی از من میخواهد.
در غمت با گران رکابی صبردل ز دستم عنان بخواهد برد
هوش مصنوعی: در غم تو، با بار سنگین صبر، دل من دیگر نمیتواند خود را کنترل کند.
موج طوفان فتنهٔ تو نه دیرعافیت از جهان بخواهد برد
هوش مصنوعی: مثل اینکه طوفان جنجال و آشوبی که تو بپا کردهای، دیگر مدتی طولانی نیست که از دنیا آسایش را بگیرد.
نرگس چشم و سرو قامت توزینت بوستان بخواهد برد
هوش مصنوعی: چشمهای تو مانند نرگس و قامت تو مانند سرو است که زیبایی باغ را میافزاید.
رخ و دندان چو مه و پروینترونق آسمان بخواهد برد
هوش مصنوعی: چهره و دندانهایت همچون ماه و ستارههای پروین، زیبایی آسمان را به دوش میکشند.
با همه دل بگفتهام که مراغم عشق تو جان بخواهد برد
هوش مصنوعی: با تمام وجود به همه گفتهام که درد و غم عشق تو جان مرا خواهد گرفت.
من خود اندر میانه میبینمکه زمان تا زمان بخواهد برد
هوش مصنوعی: من در میان همه چیز میبینم که زمان خواهد گذشت تا زمانی که لازم باشد.
چه کنم گو ببر گر او نبردروزگار از میان بخواهد برد
هوش مصنوعی: چه کار کنم؟ اگر او (دشمنی) مرا از میان ببرد، روزگار نیز به همین روش مرا از بین خواهد برد.
در بهار زمانه برگی نیستکه نه باد خزان بخواهد برد
هوش مصنوعی: در فصل بهار هیچ برگی وجود ندارد که باد خزان آن را نبرَد.
انوری گر حریف نرد این استندبت رایگان بخواهد برد
هوش مصنوعی: اگر انوری با کسی که در نرد بازی ماهر است، رقابت کند، پس چرا نباید رازی را که بهراحتی به دست آمده است، بگوید؟