غزل شمارهٔ ۹۱
هوش مصنوعی: شعر در مورد نا امیدی از عشق و ناکامی در رسیدن به محبوب است. شاعر به این نتیجه میرسد که وعدهها و آرزوهای وصل، ارزشی ندارد و حتی عشق و شوق به معشوق هم نمیتواند در برابر سختیهای زمانه قد علم کند. او بیان میکند که دلش در اثر عشق بر باد رفته و هیچ چیز به اندازهی معشوقش ارزش ندارد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و بر اهمیت و ارزش او تأکید میکند، اما میگوید که در نهایت عشق و بوسهها نیز نمیتوانند جای خالی احساسات عمیقش را پر کنند. اشعار به نوعی حسرت و آرزو را به تصویر کشیده و نشاندهندهی فراق و دوری از محبوب است.
نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزدنه خمر هوای تو خمار ارزد
هوش مصنوعی: نه انتظار وصال تو ارزش دارد و نه نوشیدنی که مرا مست کرده است، ارزش آن را دارد.
هم طبع زمانهای که نشکفته استکس را ز تو هیچ گل که خار ارزد
هوش مصنوعی: زمانه، همطراز توست و هیچکس تا به حال نتوانسته است چیزی از تو به دست آورد که حتی یک گل هم ارزش خار را داشته باشد.
بر باد تو داد روزگارم دلوان چیست ترا که روزگار ارزد
هوش مصنوعی: روزگار دل من را به باد داد، ولی تو چه دغدغهای داری که ارزشی برای روزگار قائل شوی؟
منصوبه منه که با دغای توحقا که اگر نه شش چهار ارزد
هوش مصنوعی: من به خاطر تو با مشکلات و سختیهایم دست و پنجه نرم میکنم، واقعاً اگر این کار را نمیکردم، به هیچ وجه ارزشش را نداشت.
گویی به هزار جان دهم بوسیزیرا که یکی به صد هزار ارزد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که ارزش یک بوسه یا محبت آنچنان زیاد است که انگار اگر من هزار جان داشته باشم، تنها با یک بوسه میتوانم آنها را فدا کنم، چرا که این یک نشانه از اهمیت و ارزش بالای محبت و نزدیکی است.
وانجا که کناری اندر افزاییصد ملک زمانه یک کنار ارزد
هوش مصنوعی: در جایی که یک نفر از کنار هزاران ملک و ثروت زمانه بیشتر ارزش دارد.
برگیر شمار حسن خویش آخرتا بوس و کنار بر شمار ارزد
هوش مصنوعی: در نهایت زیباییهای خود را بشمار و ارزش واقعی بوسهها و در آغوش گرفتنها را درک کن.
گویی که به صد چو انوری ارزمآری شبه در شاهوار ارزد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که به اندازهی صد شاعر بزرگ، ارزش دارم و وجودم به اندازهی یک جواهر در پیش یک شاه میارزد.