غزل شمارهٔ ۱۰۱
هوش مصنوعی: این شعر با بیان احساس ناامیدی و فقدان ارتباط عاطفی سروده شده است. شاعر میگوید که اگر یاری از نیکوکاران نباشد، هیچ چیزی برای او نخواهد ماند. او به عدم وجود خوشبختی و ثروت در وصل با محبوب اشاره میکند و تأکید میکند که بدون محبت، زندگی بیمعناست. در نهایت، شاعر از رنج و دلتنگیهای خود سخن میگوید و به نبود عشق و وفاداری در ارتباطات اشاره میکند، بهطوری که ارتباطات انسان را به واقعیتی تلخ و بیارزش تبدیل میکند.
ترا کز نیکوان یاری نباشدمرا نزد تو مقداری نباشد
هوش مصنوعی: اگر تو از نیکوکاران یاری نرسانی، برای من نزد تو هیچ ارزشی نخواهد بود.
نباشد دولت وصلت کسی راوگر باشد مرا باری نباشد
هوش مصنوعی: اگر کسی به وصال محبوب نرسد، برای من مهم نیست که چنین حالتی وجود دارد.
ترا گر کار من دامن نگیردز بخت من عجب کاری نباشد
هوش مصنوعی: اگر کار تو به من رسید، از تقدیر من شگفتآور نخواهد بود.
گلی نشکفت باری این زمانماگر در زیر این خاری نباشد
هوش مصنوعی: اگر در این زمان گلی نمیشکفد، دلیلش این است که زیر این خارها وجود دارد.
مرا کاندر کیایی خود دلی نیستترا بر دل از آن باری نباشد
هوش مصنوعی: در دل من از عظمت و بزرگی تو هیچ حسی وجود ندارد، بنابراین بر دل تو هم از آن بار و سنگینی احساس نخواهد شد.
به بازاری که جان را نرخ خاکستدلی را روز بازاری نباشد
هوش مصنوعی: در بازاری که ارزش انسان به اندازه خاکستر است، دل هیچ فردی غمگین و بیخبر نخواهد بود.
دل ایمن دار و بردار انوری راکزو بهتر وفاداری نباشد
هوش مصنوعی: دل را نگهدار و از انوری دوری کن، زیرا از او وفاداری بهتر پیدا نخواهی کرد.
گر از پیوند او فخریت نبودچنین دانم که هم عاری نباشد
هوش مصنوعی: اگر از ارتباط او به مقام بلندی نمیرسیدم، میدانم که او را نیز کاملاً خالی از فضائل نمیبینم.
گران آنکس برآید بر تو کو راچو مجدالدین خریداری نباشد
هوش مصنوعی: کسی که بر تو غمخوار و پشتیبان است، در حقیقت بیمانند و ارزشمند است، چون همانند مجدالدین کسی نیست که برایت حامی شود.