غزل شمارهٔ ۱۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به احساسات عمیق خود اشاره میکند و بیان میکند که اگر معشوقش نباشد، هیچ چیزی برای او ارزش نخواهد داشت. او دردها و مشکلات زندگی را در نبود محبوبش بیمعنی میداند و به بیفایده بودن هرگونه تلاش در این شرایط اشاره میکند. همچنین، شاعر به رنجهایی که از دست ستمکاران و دشمنان احساس میکند، ظرافت عواطف انسانی و نیاز به محبت و دوستی را به تصویر میکشد. در نهایت، او تأکید میکند که هر چه بگذرد، بدون حضور معشوق، زندگی نمیتواند به شکل واقعیاش ادامه یابد.
مرا گر چون تو دلداری نباشدهزاران درد دل باری نباشد
هوش مصنوعی: اگر کسی به خوبی تو در زندگیام نباشد، حتی با وجود هزاران مشکل و غم، احساس سنگینی و درد در دلم نخواهم داشت.
چو تو یا کم ز تو یاری توان جستچه باشد گر ستمکاری نباشد
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند تو یا حتی کمتر از تو یاری پیدا شود، چه اهمیتی دارد اگر ستمکاری وجود نداشته باشد؟
مرا گویی که در بستان این راهگلی بیزحمت خاری نباشد
هوش مصنوعی: میگویی که در باغی که من میروم، بدون زحمت و تلاش، هیچ گلی وجود ندارد که خار نداشته باشد.
بود با گرد ران گردن ولیکنبه هرجو سنگ خرواری نباشد
هوش مصنوعی: هرچند که به ظاهر زیبا و خوشهیبت مینماید، اما در هر گوشه و مکانی نمیتوان به زیبایی و ارزش او پی برد.
اگرچه پیش یاران گویم از شرمکزو خوش خویتر یاری نباشد
هوش مصنوعی: هرچند که در حضور دوستان از او سخن میگویم، اما در دل میدانم که هیچ کس به خوبی او نیست.
تو خود دانی که از تو بوالعجبترستمکاری دلآزاری نباشد
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که هیچ ستمگری نفرین شدهتر و دلآزارتر از تو وجود ندارد.
چگونه دست یابد بر تو آنکسکش اندر کیسه دیناری نباشد
هوش مصنوعی: چطور میتواند کسی به تو دسترسی پیدا کند که حتی یک دینار در جیبش نیست؟
چو اندر هیچ کاری پاسخ منز گفتار تو خود آری نباشد
هوش مصنوعی: اگر در هیچ کاری پاسخ من از گفتههای تو با خودت باشد، دیگر وجود ندارد.
اگر فارغ بود سنگین دل توز بخت من عجب کاری نباشد
هوش مصنوعی: اگر دل سنگین تو از آثار بخت من آزاد باشد، تعجبی در کار نیست.