غزل شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند. آب و خورشید که به سمت او میروند، نشاندهنده جذبه و تاثیر عمیق او بر طبیعت است. شاعر دل خود را در خدمت زیبایی او قرار داده و به عشقش اشاره میکند که با وجود هر درد و رنجی، همچنان در جستجوی اوست. او در توصیف عشقش میگوید که هر روز دو جشن در کوی معشوق برگزار میشود، ولی به خاطر غم دوری از او، دلش پر از درد است. همچنین، شاعر در تلاش است تا در خاک زمانه، حال و روز خود را با وجود دوری از معشوقهاش بیان کند و عشقش را تسلیم نکند. در پایان، او به این نکته اشاره میکند که رنگ و زیبایی او بینظیر است و هیچ چیز دیگری برابری با آن ندارد.
آب جمال جمله به جوی تو میرودخورشید در جنیبت روی تو میرود
هوش مصنوعی: تمام زیباییها و جاذبهها به سمت وجود تو حرکت میکنند، همانطور که نور خورشید به سوی تو میتابد.
ای در رکاب زلف تو صد جان پیاده بیشدل در رکاب روی نکوی تو میرود
هوش مصنوعی: ای زلف تو مثل سوارانی است که جانهای زیادی را به دنبال خود میکشند، در حالی که دل من مانند سواری است که به سمت چهره زیبای تو پیش میرود.
هر روز هست بر سر کوی اجل دو عیددردا از آنکه بر سر کوی تو میرود
هوش مصنوعی: هر روز بر سر کوی مرگ دو جشن برگزار میشود، افسوس که این جشنها در کوی تو برپا میشود.
هر دم هزار خرمن جان بیش میبردبادی که در حمایت بوی تو میرود
هوش مصنوعی: هر لحظه بادی که عطر تو را حمل میکند، هزاران جان را از دست میدهد.
جان خواهیم به بوسه و باز ایستی ز قولچون کاین مضایقت همه سوی تو میرود
هوش مصنوعی: من درخواستی از تو دارم که با یک بوسه به من جان ببخشی و از قول خودت باز نایستی، زیرا تمام این تلاشها و مضایقتها فقط به خاطر توست.
در خاک مینجویم جور زمانه رابا آنکه در زمانه ز خوی تو میرود
هوش مصنوعی: ما در دنیای خاکی به دنبال عدل و انصاف زمانه هستیم، با این حال، در این دنیا، خُلق و خوی تو مسیری متفاوت را دنبال میکند.
رنگی نماند انوری اندر رکوی وصلوین رنگ هم ز جنس رکوی تو میرود
هوش مصنوعی: دیگر رنگ و بویی از انوری در اندام وصال نمانده و این رنگ هم از نوع و جنس وصال تو میرود.