غزل شمارهٔ ۱۴۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به غم و سختیهایی که از عشق به یک نفر نامسلمان بر او میگذرد اشاره میکند. او دل به دلال غمش میدهد و میگوید که مشکلاتش بیمعناست. دلش را به عشق یار سپرده، هر چند که این عشق تیره و ظلمانی است. او با استفاده از استعارههای مختلف، از جمله زلف و باد، به زیبایی و دلربایی معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که این عشق او را در آتش میسوزاند. در نهایت، شاعر از نارضایتی خود از وضعیتش سخن میگوید و به قدرت و سلطنت دیگران اشاره میکند. بهطور کلی، شعر درباره عشق، درد و ناامیدی است و وضعیت تیره و تاریک عاشق را به تصویر میکشد.
آنچه بر من در غم آن نامسلمان میرودبالله ار با مؤمن اندر کافرستان میرود
هوش مصنوعی: هرچه از غم او بر من میگذرد، اگرچه او کافر است، اما در کنار مؤمنان در سرزمین کافران نیز احساس میکنم.
دل به دلال غمش دادم به دستم باز دادگفت نقدی ده که این با خاک یکسان میرود
هوش مصنوعی: دل مرا به عشق معشوقاش سپردم، اما او بدون هیچ توجهی آن را بازگرداند و گفت: چیزی بده که این احساس به زودی مانند خاک محو و نابود میشود.
آنچنان بیمعنیی کارم به جان آورد و رفتاین سخن در یار بیمعنی نه در جان میرود
هوش مصنوعی: کار من به جایی رسیده که واقعاً بیمعنی و خستهکننده شده و این حرفها به طور کامل در وجودم اثر نمیگذارد، بلکه این کلمات بیمعنا فقط در وجود دیگران تأثیر دارند.
گفتم از بیآبی چشم زمانهست این مگرپیشت آب من کنون تیره به دستان میرود
هوش مصنوعی: گفتم که بیآبی چشم، ناشی از زمانه است. آیا این را نمیدانی که آب من اکنون به دستهایم تیره و کدر میشود؟
دل کدامی سگ بوَد جایی که صد جان عزیزدر رکاب کمترین شاگرد سگبان میرود
هوش مصنوعی: دل چه کسی ممکن است بیاحساس باشد، زمانی که صد جان عزیز در خدمت کمترین شاگردِ نگهدارندهی سگها قرار دارد؟
در تماشاگاه زلفش از پی ترتیب حسنباد با فرمانروایی هم به فرمان میرود
هوش مصنوعی: در جایی که زلف او را تماشا میکنم، زیبایی به گونهای است که حتی باد هم با احترامی خاص و در هماهنگی با آن، به راه خود ادامه میدهد.
باد باری زلف او را چون به فرمان شد چنیندیو زلفش گرنه با مهر سلیمان میرود
هوش مصنوعی: باد، زلفهای او را به فرمان خود به این شکل درآورده است. اگر این دیو زلف او نبود، حتی با ارزشترین محبتها هم نمیتوانست او را به خود جذب کند.
عید بودست آنچه در کشمیر میرفتست ازوکار این دارد که اکنون در خراسان میرود
هوش مصنوعی: در روز عید، آنچه در کشمیر اتفاق میافتاد، به نوعی به کار این روز مربوط میشود که حالا در خراسان در حال وقوع است.
در میان آتش دل گرچه هر شب تا به روزجانم از یاد لبش در آب حیوان میرود
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح، با وجود اینکه دل در آتش است، جانم از یاد لبهایش در آب حیات فاصله میگیرد.
هر زمان گوید چه خارج میرود اکنون ز مندم نمییارم زدن ورنه فراوان میرود
هوش مصنوعی: هر وقت که کسی از من میپرسد که الان چه حسی دارم، نمیتوانم جواب دهم، چون در دل من احساسات زیادی در حال جریانه.
آب لطف از جانب او میرود با انوریبلکه از انصاف و عدل و داد سلطان میرود
هوش مصنوعی: آب مهربانی و محبت از طرف او جاری است و این به خاطر انصاف و عدالت سلطان است.
خسرو آفاق ذوالقرنین ثانی سنجر آنکقیصرش در تحت فرمان همچو خاقان میرود
هوش مصنوعی: خسرو آفاق، یعنی شاه جهانیان، سنجر که مانند ذوالقرنین است، در حال حاضر مانند قیسر، تحت فرمان یک فرد قوی و بزرگ، همچون خاقان، زندگی میکند.