غزل شمارهٔ ۱۵۱
هوش مصنوعی: این شعر در بیان درد و رنج عاشقانه سروده شده و به ناامیدی و عدم توانایی در فراموش کردن عشق اشاره دارد. شاعر از دشواریها و عذابهای دل شکسته خود سخن میگوید و بیان میکند که زمان و شرایط نمیتوانند او را از غم عاشقی نجات دهند. عشق همچون گلی در گلستان زندگیاش قرار دارد که توان جدا شدن از آن را ندارد. به عبارت دیگر، شاعر با حسرت و ناامیدی از ناتوانی در بازگشت به شادی و قرار، بارها بر درد دل خود تأکید میکند.
درد سر دل به سر نمیآیدپای از گل عشق برنمیآید
هوش مصنوعی: درد و رنج دل به آسانی فراموش نمیشود و انسان از عشق به راحتی جدا نمیشود.
آوخ عمرم به رخنه بیرون شدوین بخت ز رخنه درنمیآید
هوش مصنوعی: ای کاش عمرم بیحاصل گذشت و این بخت خوب به خاطر آنکه فرصت را از دست دادهام، به من روی نمیآورد.
گفتم شب عیش را بود روزیاین رفت و زان خبر نمیآید
هوش مصنوعی: گفتم که شبهای شادی و خوشی، روزی هم خواهد بود، اما او رفت و از آن خبر و پیامی نمیآید.
دل خانه فروش نام و ننگم زددلبر ز تتق به در نمیآید
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نام و ننگی که دارم، به فروش رفته و نمیتواند از درد و رنج love خارج شود.
از هرچه کند خجل نمیگرددوز هرچه کنی بتر نمیآید
هوش مصنوعی: هیچگاه از کارهای خود شرمنده نمیشود و از هیچ کاری که تو انجام میدهی ترسی ندارد.
همدست زمانه شد که در دستانرنگش دو چو یکدگر نمیآید
هوش مصنوعی: زمانه با خود به توافق رسید و در دستانش رنگی دارد که هیچگاه به هم نمیآمیزند.
پر کنده شدم وز آشیان اویک مرغ وفا به پر نمیآید
هوش مصنوعی: دلم پر از غم و اندوه است و از خانهام دور افتادهام؛ حتی یک پرنده وفادار هم به سراغم نمیآید.
بر هجر نویس انوری کارتچون کارت به جهد برنمیآید
هوش مصنوعی: در غم جدایی و دوری، تلاش و کوشش تو بیفایده به نظر میرسد.