غزل شمارهٔ ۱۵۶
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به مشکلات و ناکامیهای عشق و امید میپردازد. او بیان میکند که در زندگی هیچ یاری و خوشحالی به دست نمیآورد و هرچه تلاش کند، به جز غم و درد نصیبش نمیشود. عشق او به کسی است که به او وفا نمیکند و در مقابل درک و محبت، فقط سختی نصیبش میگردد. او نشان میدهد که هرگونه تقاضا و آرزویی از طرف محبوبش بینتیجه است و به نوعی به ناامیدی در عشق اشاره میکند. شاعر در نهایت از ناامیدی خود در عشق و زندگی میگوید و از دلشکستگی و بینتیجه بودن تلاشهایش در این مسیر سخن میگوید.
به عمری در کفم یاری نیایدور آید جز جگرخواری نیاید
هوش مصنوعی: اگرچه تمام عمرم یاری نتوانستم پیدا کنم، اگر هم کسی بیاید، فقط درد و ناراحتی به همراه خواهد داشت.
بنامیزد ز بستان زمانهز گل قسمم به جز خاری نیاید
هوش مصنوعی: زمانه مانند باغی است که دائماً در حال تغییر است و از هر طرف که به آن نگاه کنی، فقط خارها را میبینی و نه گلهای زیبا. این به معنی این است که ممکن است در زندگی به مشکلات و سختیها بیشتر برخورد کنیم تا زیباییها و لحظات خوب.
کنون نقشم کسی میباز مالدکه با او از دوشش چاری نیاید
هوش مصنوعی: اکنون من به فردی تبدیل شدهام که دیگر از دوش او بار سنگینی برنمیآید.
به جانی بوسهای میخواستم گفتبه هر جانی یکی باری نیاید
هوش مصنوعی: من آرزو داشتم که بوسهای از او بگیرم، اما او گفت که اینگونه احساسات تنها یک بار ممکن است و دیگر تکرار نخواهد شد.
مرا در مذهب عشقش گر او اوستز ده سجاده زناری نیاید
هوش مصنوعی: اگر او در مذهب عشق است، من هم باید خود را از تمام تعلقات دنیوی آزاد کنم و به او زندگیام را تقدیم کنم. هیچ چیز دیگری نمیتواند من را از مسیر عشق منحرف کند.
به صرف جان چو در بازار حسنشبه صد دینار دیداری نیاید
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به زیبایی و جذابیت او بیندیشم، حتی با تمام ثروت و امکانات دنیا، نمیتوانم او را ملاقات کنم.
برو چون کیسهای دوزم که هرگزمرا در کیسه دیناری نیاید
هوش مصنوعی: به سفر برو مانند کیسهای که همیشه پر از پول نخواهد شد.
مرا گوید نیاید هیچت از منچه گویم گویمش آری نیاید
هوش مصنوعی: او به من میگوید از من چیزی نخواهی داشت. من چه پاسخی بدهم؟ به او بگویم که نه، واقعاً چیزی از من نخواهد داشت.
مبند ای انوری در کار او دلترا زو رونق کاری نیاید
هوش مصنوعی: ای انوری، خود را در کار او مشغول نکن زیرا دل تو از این کار رونق نمیگیرد.