غزل شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وفا و جفا در روابط و عشق میپردازد. او بیان میکند که از معشوق بوی وفا نمیآید و تنها جفا احساس میشود. زیبایی معشوق به جای خوشی، تنها فتنه و آشوب به همراه دارد. شاعر از مشکلات هجرت و دوری صحبت میکند و تأکید میکند که عشق و دوستی واقعی در زمانه معاصر نایاب است. او ناامید از وفا در عشق است و میگوید که هیچ کس نمیتواند از دنبال کردن معشوق دست بکشد. در پایان، شاعر به بلاها و سختیهایی که آزادگان به واسطه حوادث تحمل میکنند، اشاره میکند.
ز عهد تو بوی وفا مینیایدکه از خوی تو جز جفا مینیاید
هوش مصنوعی: وفای تو از زمان دوری دیگر به مشام نمیرسد و از وجود تو فقط بیوفایی و سختی میبارد.
جهانیست حسنت که جز تخم فتنهبر آن آب و خاک و هوا مینیاید
هوش مصنوعی: زیبایی تو آنقدر جهانی است که هیچ چیز دیگر جز مشکلات و فتنهها نمیتواند در این عالم به آن بپردازد.
مگر بر کجا آمد آسیب هجرتنشان ده بگو بر کجا مینیاید
هوش مصنوعی: آیا میتوانی بگویی آسیب هجرت کجا به ما رسیده است و کجا خود را نشان میدهد؟
چنان دست بر خون روان کرد چشمتکه یک تیر غمزهاش خطا مینیاید
هوش مصنوعی: چشمانت طوری نفسگیر و جذاب هستند که وقتی نگاه میکنی، حتی تیر نگاه کوچک و بیخطای آن هم نتواند به هدفش نرسد.
بنامیزد از دوستان زمانهیکی با یکی آشنا مینیاید
هوش مصنوعی: دوستان زمانه هرکدام به نوعی در حال آشنایی با یکدیگر هستند، اما هیچکس به طور واقعی با دیگری آشنا نمیشود.
از این پس وفا رسم هرگز میا گوچو در نوبت عشق ما مینیاید
هوش مصنوعی: از این به بعد هرگز قول وفا را نده، چون عشق ما در نوبت خود نمیآید.
خوش آن کم تو گویی برو از پی توکسی مینیاید چرا مینیاید
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که وقتی بروی، کسی به دنبال تو نمیآید. چرا باید کسی به دنبالت بیفتد؟
غم تو کس تست و هرگز نبینیکه پی در پیم در قفا مینیاید
هوش مصنوعی: غم تو به کسی نیست و هرگز نخواهی دید که کسی در پی تو باشد و از پشت به تو برسد.
بساز انوری با بلا کز حوادثبر آزادگان جز بلا مینیاید
هوش مصنوعی: به کسانی که آزاد و دلیر هستند، تنها مشکلات و سختیها میرسد، بنابراین با سختیها و چالشها بساز و آنها را بپذیر.