غزل شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر به اندوه و درد ناشی از عشق میپردازد. او از دست دادن دل و درگیریهای فکری و عاطفیاش سخن میگوید. شاعر به این نکته اشاره میکند که تمام عشق و توجهش را به معشوقهاش اختصاص داده و احساس میکند که همه چیز را در این راه فدای عشق کرده است. با وجود اینکه معشوق در کنارش نیست، او همچنان به یاد آن تعلق خاطر دارد و حتی در آرزوی وصال او به غم خود ادامه میدهد. شاعر تأکید میکند که هرگز بدون رضایت معشوق، نفس نمیکشد و حتی حاضر است عذاب عشق را تحمل کند.
دردا و دریغا که دل از دست بدادمواندر غم و اندیشه و تیمار فتادم
هوش مصنوعی: ای کاش به حال من افسوس بخوری که دل خود را گم کردهام و در غم و ناراحتی و نگرانی افتادهام.
آبی که مرا نزد بزرگان جهان بودخوش خوش همه بر باد غم عشق تو دادم
هوش مصنوعی: آبی که من را در نزد بزرگانی که در دنیا هستند خوشحال میکرد، همه را به خاطر غم عشق تو از دست دادم.
با وصل تو نابوده هنوزم سر و کاریسر بر خط بیداد و جفای تو نهادم
هوش مصنوعی: هرچند که با تو پیوند خوردهام و در آغوش تو هستم، هنوز هم غم و دردهایی که از بیرحمی و ظلم تو به من رسیده، مرا رنج میدهد.
دل در سخن زرق زراندود تو بستمتا در غم تو خون دل از دیده گشادم
هوش مصنوعی: دل خود را به صحبتهای زیبا و فریبندهات سپردم تا در زمان غم و اندوه تو، اشکهایم را بریزم و احساساتم را بیان کنم.
مپسند که با خاک برم درد فراقتچون دست غم عشق تو برداد به بادم
هوش مصنوعی: نپسند که در غم دوریات، مانند خاک به زیر پا بروم، چون دست غم عشق تو، مرا به نابودی کشانده است.
با آنکه نباشی نفسی جز به خلافمهرگز نفسی جز به رضای تو مبادم
هوش مصنوعی: هرچند که تو در کنارم نیستی، من هرگز نفس نمیکشم مگر به خواستههای مخالف تو، و هیچ زندگیای برایم وجود ندارد مگر اینکه مورد رضایت تو باشد.