غزل شمارهٔ ۱۹۶
هوش مصنوعی: شاعری از غم و رنج زیادش صحبت میکند. او میگوید که زیر بار غم گرفتار است و نمیتواند راحتی کند. عمر و لذتهایش به سختی میگذرد و از این وضعیت بیزار است. آرزو دارد که لحظهای بدون غم زندگی کند و شبها تا سپیده صبح بیدار میماند. غمش آنقدر عمیق است که احساس میکند نتوانسته از آن رهایی یابد و در نهایت، نتیجه جوانیاش را در دامن پر از درد و غم خود میبیند.
زیر بار غمی گرفتارمکاندرو دم زدن نمیآرم
هوش مصنوعی: من زیر بار غمی سنگین قرار دارم که حتی نمیتوانم نفس بکشم و حرفی بزنم.
عمر و عیشم به رنج میگذردمن از این عمر و عیش بیزارم
هوش مصنوعی: زندگی و لذتهایم به سختی و زحمت میگذرد و من از این زندگی و لذتها خسته و دلزدهام.
در تمنای یک دمی بیغمهمه شب تا به روز بیدارم
هوش مصنوعی: من تمام شب بیدار میمانم و تنها آرزویم این است که یک لحظه بدون غم باشم.
تا غمت میکشد گریبانمدامنت چون ز دست بگذارم
هوش مصنوعی: تا وقتی که غم تو را بر دوش میکشم، نمیتوانم از دامن یاد تو دست بکشم.
حاصل دولت جوانی خویشدامنی پر ز آب و خون دارم
هوش مصنوعی: در جوانی، به دستاوردهایی رسیدهام که آنها را با سختی و تلاش زیاد به دست آوردهام. این دستاوردها شامل لحظاتی پر از احساسات و تجربههای مختلف است.