غزل شمارهٔ ۱۹۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، از عشق و وابستگی به آن سخن میگوید. او عهد و پیمان خود را با عشق شکسته و در پی آن است که دوباره به عشق پیوند برقرار کند. او از عشوههای محبوبش دچار بیخودی شده و متوجه میشود که نصیحتها و پندها در مقابل عشق برای او بیفایدهاند. با وجود درد هجران، او از وصال معشوق خوشحال است و امیدوار است که شبهای هجر بگذرد و روزی دوباره به عشق برگردد.
دل باز به عاشقی درافکندمبرداد به باد عهد و سوگندم
هوش مصنوعی: دل خود را به عشق گشودهام و تمامی عهد و پیمانهایی که داشتم را به باد سپردم.
پیوست به عشق تا دگربارهببرید ز خاص و عام پیوندم
هوش مصنوعی: به عشق متصل شو تا بار دیگر از ارتباطم با افراد خاص و عمومی جدا شوم.
برکند به دست عشوه از بیخمتا بیخ صلاح و توبه برکندم
هوش مصنوعی: عشق مرا از ریشههای آشفتهام جدا کرد و من تصمیم به اصلاح خودم و ترک گذشته گرفتم.
پندم بدهد همی شود در سراین بار که نیک نیک دربندم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هر گاه نصیحتی به من میرسد، در ذهنم جا میگیرد و به آن به خوبی توجه میکنم.
چون بستهٔ بند عاشقی باشمکی سود کند نصیحت و پندم
هوش مصنوعی: وقتی که درگیر عشق هستم و به شدت به آن وابستهام، نصیحت و پند دیگران به من فایدهای نخواهد داشت.
از مرهم وصل فارغم زیراکز یار به درد هجر خرسندم
هوش مصنوعی: من نیاز به درمان عشق ندارم، چون از دوری محبوبم راضیام.
آخر شب هجر بگذرد بر منگر بگذارند روزکی چندم
هوش مصنوعی: در آخر شب، درد فراق بر من میگذرد، اگر فرصتی باشد که چند روزی را سپری کنم.