غزل شمارهٔ ۱۹۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عزم و اراده خود برای رفتن به میخانه و جدا شدن از دنیای مادیات اشاره میکند. او تصمیم گرفته است که به عشق و وصل بپردازد و از رنج و سختیها فرار کند. شاعر به حال و هوای رندی و خوشگذرانی میپردازد و اظهار میکند که در معنای زندگی، در پی رهایی از خیر و شر و جستجوی آزادگی است. او همچنین بیان میکند که در نهایت، وقتی کسی بر او واقف نیست، بهتر است که دلش را به چیز دیگری مشغول نکند و همان رهایی و آزادی را طلب کند.
بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندمدل اندر وصل و هجر آن بت بیدادگر بندم
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتهام که دیگر به میخانه بروم و در این مسیر، دل را به عشق و جدایی آن معشوق سختگیر بسپارم.
به رندی سر برافرازم به باده رخ برافروزمره میخانه برگیرم در طامات بربندم
هوش مصنوعی: من با ناز و فریبندگی خودم را به نمایش میگذارم و با نوشیدنی، زیباییام را نمایان میکنم. راه میخانه را در پیش میگیرم و به افسونهای آن میافتم.
چو عریان مانم از هستی قباهای بقا دوزمچو مفلس گردم از هستی کمرهای به زر بندم
هوش مصنوعی: وقتی که از وجودم خالی باشم، لباسهای جاودانگی را برای خودم میدوزم و زمانی که بیپول و نیازمند شوم، کمربندهای زرین بر کمر میبندم.
گرم یار خراباتی به کیش خویش بفریبدبه زنارش که در ساعت چو او زنار دربندم
هوش مصنوعی: اگر یار پرشور من با شیوه خاص خودم مرا فریب دهد، من هم به او پاسخ میدهم و در این کار مثل او به چنگال دلبستگی گرفتار میشوم.
ز خیر و شر چو حاصل شد سر از گردون برآرد خودمن نادان چه معنی را دل اندر خیر و شر بندم
هوش مصنوعی: وقتی که نتیجهی خوبی و بدی از آسمان مشخص شود، من که نادان هستم، نمیدانم که چه معنایی را باید در دل خود دربارهی خیر و شر نگهدارم.
چو کس واقف نمیگردد همی بر سر کار اوهمین بندم دل آخر به که در کار دگر بندم
هوش مصنوعی: وقتی nadie از کارهای او باخبر نمیشود، بهتر است دلم را به همین کارش بدهیم تا اینکه به کار دیگری مشغول شوم.