غزل شمارهٔ ۱۹۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و درد دل خود میگوید. او میگوید که راهی به سوی محبوب خود دارد، در حالی که دیگران از عمق احساسات او بیخبرند. دل محبوب را ربوده و با این کار جان او را در خطر انداخته است. شاعر از غمها و مشکلاتی که با عشقش تجربه کرده، سخن میگوید و به یاد میآورد که برای سالها در درد و غم زندگی کرده است. او به امید عشق و پیمانی که شکسته شده، احساساتی عمیق را منتقل میکند و تمامی غمها را به محبوب خود نسبت میدهد.
تا به کوی تو رهگذر دارمکس نداند که من چه سر دارم
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که من در دل چه راز و حیرتی دارم، در حالی که به سوی خانهات میروم.
دل ربودی و قصد جان کردیرسم و آیین تو ز بر دارم
هوش مصنوعی: تو دلم را ربودی و به جانم زدی، من عادت و روش تو را از حفظ دارم.
داستانی ز غصهٔ همه سالقصهٔ عمر جان شکر دارم
هوش مصنوعی: در طول سالها داستان غصهها و دردهایم را مرور میکنم، اما به خاطر زندگیام شکرگزارم.
جز غم عاشقی ز بی سیمیصد هزاران غم دگر دارم
هوش مصنوعی: به جز غم عاشق بودن، دردهای دیگری نیز دارم که به حدی زیاد است که نمیتوانم آنها را بشمارم.
عهد و پیمان شکستهای بر همسر برآوردهای خبر دارم
هوش مصنوعی: من از شکستن عهد و پیمانی که با هم داشتیم خبر دارم و میدانم که تو نیز با سر بلند به آن اشاره کردهای.
هر غمی کز تو باشدم حقاای دو دیده به دیده بردارم
هوش مصنوعی: هر اندوهی که از تو ناشی شود، ای چشمانم، واقعاً آن را از نگاه خود دور میکنم.