غزل شمارهٔ ۲۰۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که به خاطر عشقش به معشوق تجربه میکند، صحبت میکند. او میگوید که با وجود همه جفاها و بیوفاییهای دلدار، نمیتواند او را رنج دهد. به خاطر عشقش، بار غم و محنت او را به دوش میکشد و در یاد وصالش غرق است. شاعر به دردی که از دوری معشوق میکشد، اشاره میکند و از التماسهایی که برای دیدن او کرده، سخن میگوید. همچنین او به این نکته اشاره دارد که حتی اگر در زندگیاش به نعمت و خوشبختی برسد، عشق و محبت به معشوق برایش از ارزش بیشتری برخوردار است.
درد دل هر زمان فزون دارمچه کنم بیوفاست دلدارم
هوش مصنوعی: هر لحظه از درد و دل خودم زیاد میگویم، اما چه کار کنم که عشق من وفادار نیست.
همه با من جفا کند لیکنبه جفا هیچ ازو نیآزارم
هوش مصنوعی: همه به من ظلم کنند، اما من به هیچکس احساس ناراحتی نمیکنم.
بار اندوه و رنج محنت اوبکشم زآن که دوستش دارم
هوش مصنوعی: من بار غم و زحمت او را به دوش میکشم چون دوستش دارم.
یاد وصلش کنم معاذاللهکی بود این محل و مقدارم؟
هوش مصنوعی: در اینجا به یاد آوردن وصال و دیدار او برای من ناممکن است؛ زیرا این مکان و مقام من بسیار پایینتر از آن است که بتوانم به آن فکر کنم.
تا توانم حدیث هجرش کردمیرود صد هزار بیکارم
هوش مصنوعی: هر زمان که توانایی صحبت درباره او را داشته باشم، او میرود و من در این بین از دست او به شدت دچار بیکاری و بیحالی میشوم.
گفته بودم کزو کنم درخواستتا نماید ز دور دیدارم
هوش مصنوعی: من به او گفتهام که از او خواستهای دارم تا از دور مرا ببیند.
این قدر التماس خود چه بود؟سالها شد که تا در آن کارم
هوش مصنوعی: چرا اینقدر از در خواستههای خود متعهد و وابسته بودهای؟ سالهاست که در این وضعیت به سر میبرم و هیچ حاصلی نداشتم.
باورم میکنی به نعمت شاهکین قدر نیز هم نمییارم
هوش مصنوعی: من به نعمت و بخشش شاه ایمان دارم، اما قدر و ارزش آن را نیز نمیدانم و نمیتوانم از آن بهرهمند شوم.