غزل شمارهٔ ۲۰۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که هیچ دلداری جز نگارا ندارد و در دنیا یاری دیگری نمییابد. او به عشق و وابستگیاش به نگار اشاره میکند و میگوید که اگرچه خاطرهاش از او ناراحت است، اما هیچ آزاری از او ندارد. به دوستش میگوید که در حق او هیچ بدی نکرده است. او از نگرانی و غمهایش مینالد و میخواهد که تنها غمش را او بخورد، زیرا کسی دیگر ندارد که غمش را بفهمد. در نهایت، با اشاره به تنهایی و بدبختیاش، به این نکته اشاره میکند که در عالم عشق هیچ خاری به جز خود ندارد.
نگارا جز تو دلداری ندارمبجز تو در جهان یاری ندارم
هوش مصنوعی: عزیزم، هیچ کس دیگری جز تو نمیتواند دلم را تسکین بدهد و در این دنیا هیچ یاری ندارم که به من کمک کند.
بجز بازار وسواس تو در دلبه جان تو که بازاری ندارم
هوش مصنوعی: به غیر از بازار وسواس و دغدغههای تو، در دل و جانم چیزی برای عرضه ندارم.
اگرچه خاطرم آزردهٔ تستز تو در خاطر آزاری ندارم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از تو ناراحت هستم، هیچ کینه یا آزاری از تو در دل ندارم.
ز کردار تو چون نازارم ای دوستکه در حق تو کرداری ندارم
هوش مصنوعی: دوست عزیز، چون از رفتار تو ناراحتم، احساس میکنم که هیچ کار خوبی در حق تو انجام ندادهام.
ترا باری به هر غم غمخوری هستغم من خور که غمخواری ندارم
هوش مصنوعی: برای هر غمی که برای تو وجود دارد، به آن بپرداز. اما من تنها به غم تو فکر میکنم چون کسی جز تو نیست که به غم من توجه کند.
بسان انوری در گلستانمچه بدبختم که خود خاری ندارم
هوش مصنوعی: به مانند انوری که در گلستان است، چقدر بدبختم که حتی یک خار هم از خود ندارم.