غزل شمارهٔ ۲۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس عمیق غم و تنهایی خود را بیان میکند. او از نبودن معشوقش رنج میبرد و روز و شب را بدون او نمیتواند تحمّل کند. او چشمان خود را از اشک پر کرده و دلش به خاطر غم معشوقش آزار میبیند. در حالی که معشوق از شادی برخوردار است، شاعر فقط از درد و رنج عشق او بهرهمند است. او به دوری از معشوق فکر میکند و میگوید که تلاش او برای فرار از غم، بیفایده بوده و نمیتواند از عشقش جدا شود.
عمر بیتو به سر چگونه برمکه همی بیتو روز و شب شمرم
هوش مصنوعی: بدون تو چطور میتوانم عمرم را به پایان برسانم، در حالی که روزها و شبها را بیتو شمارش میکنم؟
خونها از دو دیده پالودمرخنه رخنه شد از غمت جگرم
هوش مصنوعی: از درد و غم تو، اشکهایم را مانند خون ریختهام و جگرم از شدت احساسات به شدت آسیب دیده است.
تو ز شادی و خرمی برخورکه من از تو به جز جگر نخورم
هوش مصنوعی: از خوشحالی و شادابی تو لذت ببر، زیرا من جز غم و اندوهی از تو ندارم.
مگر این بود بخششم ز فلککه ز دست غم تو جان نبرم
هوش مصنوعی: آیا این بود لطف و بخشش آسمان که از شدت غم تو جانم را از دست نبرم؟
چند برتافتم ز کوی تو رویبا قضا برنیامد آن حذرم
هوش مصنوعی: هرچند که از نزد تو دور شدم و روی از تو برتافتم، ولی سرنوشت این اجازه را نداد که هیچ چیز بر من پیش آید.