غزل شمارهٔ ۲۱۲
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از دلتنگی خود برای محبوب سخن میگوید و بیان میکند که با وجود تلاشهایش، به محبوب نمیرسد. او از غم عشق رنج میبرد و احساس میکند که به رغم تلاشش برای رسیدن به وصال، در نهایت به آن نمیرسد. شاعر به زیباییهای وصال اشاره میکند و میسازد با وضعیت هجران، اما در عین حال این جدایی را تحمل میکند. در کل، تعبیری از عشق و حسرت و دوری از معشوق است.
دل رفت و این بتر بر دلبر نمیرسمکان میکنم ولیک به گوهر نمیرسم
هوش مصنوعی: دل من رفته و حالا نمیتوانم به محبوبم نزدیک شوم. هر چند تلاش میکنم، اما به حقیقتی که میخواهم نمیرسم.
درویش حال کرد غم عشق او مرازان در وصال یار توانگر نمیرسم
هوش مصنوعی: درویش از عشق او حال خوشی دارد، اما من به خاطر اینکه به وصال یار ثروتمند نرسیدهام، غمگینم.
باغ وصال را به همه حالها درستگمره شدم ز هجر بدان در نمیرسم
هوش مصنوعی: در هر شرایطی که باشم، به خاطر دوری از معشوق در رسیدن به باغ وصال او ناکام و آشفته هستم.
دارد وصال یار یکی پایهٔ بلندآری مرا چه جرم بود بر نمیرسم
هوش مصنوعی: دوباره با یارم ملاقات میکنم، اما چرا باید به خاطر این آرزو، مورد سرزنش قرار بگیرم؟
هجران یار هست مرا گر وصال نیستبا او بساختم چو به دیگر نمیرسم
هوش مصنوعی: فراق و دوری یار برای من سخت است، حتی اگر نتوانم به وصال او برسم. به همین دلیل، با این حالت کنار آمدهام.