غزل شمارهٔ ۲۴۴
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از یغما (ویرانی) دلی سخن میگوید که نخواهد کرد و از محبوب خود درخواست میکند که به او آسیب نرساند. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و نمیخواهد که زیباییاش کم شود. همچنین از او میخواهد که به خودبینی و ظلم نپردازد و اگر روزی جانش را خواست، وعدهای برای فردا ندهد. این اشعار به احساسات عاشقانه و آسیبپذیری شاعر اشاره دارند.
ای بتِ یغما! دلم یغما مکنشادمان جانِ مرا شیدا مکن
هوش مصنوعی: ای معشوقهی زیبا، دل من را نبر و نگذار خوشبختیام را از من بگیری. جانم را شاد نکن و نگذار دیوانهام کنی.
رویِ خوب از چشمِ من پیدا مداررازِ پنهانِ مرا پیدا مکن
هوش مصنوعی: لطفاً صورت زیبا و دلکش خود را از من دور نگهدار و رازهای نهانم را فاش نکن.
ملکِ زیبایی مسلم شد تو راشکرِ آن را باز نازیبا مکن
هوش مصنوعی: زیبایی تو به وضوح مشخص است، پس برای این نعمت شکرگزار باش و آن را با رفتار نامناسب نکن.
در سرِ کبر و جفا هر ساعتیبا چو من سوداییای صفرا مکن
هوش مصنوعی: در دل کبر و ظلمت، هر لحظه با کسی مانند من که شوق و دیوانگی دارد، همراهی نکن.
بدهم ار امروز جان خواهی ز منبوسه خواهم وعدهٔ فردا مکن
هوش مصنوعی: اگر امروز جانم را میخواهی، من تنها یک بوسه به تو میدهم؛ وعده فردا را فراموش کن.