غزل شمارهٔ ۲۴۵
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از معشوق میخواهد که چهرهاش را پنهان نکند و به او تماسی نگیرد؛ او احساس میکند که دوری معشوق مانند زندانی روی دلش است. شاعر از معشوق میخواهد که اگر قبلاً سلامی گفته است، آن را کم نکند و اگر در دلش احساس مسلمان بودن دارد، نباید به او آسیب برساند. در پایان، شاعر از معشوق تقاضا میکند که با او سخن بگوید و به او جانش را نگیرد.
ز من چهرهٔ خویش پنهان مکنجهان بر دل من چو زندان مکن
هوش مصنوعی: از من چهرهات را پنهان نکن، جهان را مثل یک زندان بر دلم نگذار.
سلامی که میگفتهای تاکنوناگر بیشتر نیست کم زان مکن
هوش مصنوعی: سلامی که تا به حال گفتهای اگر بیشتر نشده، کمتر هم نکن.
اگر در دل تو مسلمانی استپس آهنگ خون مسلمان مکن
هوش مصنوعی: اگر در قلب تو ایمان و دین وجود دارد، پس نباید به خون مسلمانان آسیب برسانی.
سخن بازگیری ز چاکر همیمکن جان مکن جان مکن جان مکن
هوش مصنوعی: گفتگو یا صحبت کردن با کسی که در خدمت توست را ادامه نده، جانم، خواهش میکنم.