غزل شمارهٔ ۲۵۴
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و آرزوهای شاعر است. او به معشوق خود ابراز عشق میکند و میگوید که چشمانش به خاطر آرزوی او پر از اشک است. او به خم گیسوی معشوق اشاره میکند و اعلام میکند که به پای او افتاده است. شاعر بیان میکند که هر شب تصویر معشوق در خیال اوست و این تصویر روزش را مانند تاریکی موهای معشوق میکند. او از معشوق میخواهد که موهایش را به او بفرستد تا جانش را به جای نامه به او بفرستد. همچنین، بیان میکند که اگر بوی معشوق به او برسد، در کوی او جان خواهد داد. این شعر به شدت بوی عشق و وابستگی عاطفی را میرساند.
ای جان من به جان تو کز آرزوی توهست آب چشم من همه چون آب جوی تو
هوش مصنوعی: ای محبوب من، برای تو و به خاطر آرزوهایت، چشمانم پر از اشک شدهاند، همانطور که آب جوی به خاطر تو جاری است.
ای من غلام آن خم گیسوی مشکبویافتاده در دو پای تو از آرزوی تو
هوش مصنوعی: ای من، بندهی آن خم گیسوی خوشبو که در کنار پای تو افتاده است، از شوق و آرزوی تو.
هر شب خیال روی تو آید به پیش منتا روز من کند به سیاهی چو موی تو
هوش مصنوعی: هر شب تصویر تو به ذهنم میآید و تا زمانی که به صبح برسم، حال و روزم مثل رنگ موی تو تاریک میشود.
بر بندِ نامه موی به نزدیک من فرستتا جان به جای نامه فرستم به سوی تو
هوش مصنوعی: موی خود را به نزدیک من فرست تا به جای نامه، جانم را به سمت تو بفرستم.
در کوی تو به بوی تو جان میدهم چو بادگر بوی تو به من بدهد خاک کوی تو
هوش مصنوعی: در جایی که تو هستی، به خاطر عطر تو جانم را فدای تو میکنم؛ حتی اگر بادی فقط عطر تو را به من برساند، خاک آنجا را نیز با جانم درآمیختم.