غزل شمارهٔ ۲۶۰
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از درد و رنجی که از غم دل و جدایی با دیگری میکشد، صحبت میکند. او احساس میکند که دیگری بدون توجه به دل او، به او آسیب رسانده و در عین حال، هیچ پیوندی برای نزدیکی نداشته است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که آن فرد بهطور ناگهانی از او جدا شده و او را در میانه راه رها کرده است.
هرگز از دل خبر نداشتهایبر دلم رنج از آن گماشتهای
هوش مصنوعی: هرگز از حال و احوالم باخبر نبودهای، اما دلتنگی و رنجی که در دل دارم را به من تحمیل کردهای.
سپر افکنده آسمان تا تورایت جور برافراشتهای
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر تو و به خاطر پرچم عدالتخواهی که بالا بردهای، از خود حراست کرده و سپر انداخته است.
که خورد بر ز تو که تو هرگزتخم پیوند کس نکاشتهای
هوش مصنوعی: کسی که با تو رابطهای ندارد و از تو میترسد، باز هم به تو وابسته نخواهد بود چون تو هیچگاه پایهگذار ارتباطی نبودهای.
همرهی جستهای ز من وانگهدر میان رهم گذاشتهای
هوش مصنوعی: تو به طور ناگهانی از من دور شدهای و سپس در میانهی راه، چیزی از خودت را رها کردهای.