غزل شمارهٔ ۲۶۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به معشوق خود میگوید که دل او را ربوده و در عین حال به او ظلمی روا داشته است. او تاکید میکند که نه تنها معشوق از او غم نمیخورد، بلکه بین مردم نیز نام او به عنوان گناهکار شناخته شده است. شاعر از معشوق میخواهد که او را رها نکند و در عوض، اگر دلی آزرده دارد، برگردد و به او محبت نشان دهد. همچنین، تلاش میکند تا به معشوق بگوید که او به او امید دارد و میخواهد که معشوق به او توجه کند، زیرا در گذشته به او لطف کرده و رفتار بهتری داشته است.
تا دل من بردهای قصد جفا کردهاینی بر من بودهای نی غم من خوردهای
هوش مصنوعی: تو دل مرا دزدیدهای و قصد بدی کردهای، نه این که به من توجهی داشته باشی و نه این که برای ناراحتی من اهمیتی قائل شده باشی.
هست به نزدیک خلق جرم من و تو پدیدمن رخ تو دیدهام تو دل من بردهای
هوش مصنوعی: در نزد مردم، من و تو کمهیزم و گناهکار به نظر میرسیم، اما من زیبایی تو را دیدهام و قلبم را تسخیر کردهای.
ای ز من دلشده بیگنهی سر متاببا خبری بازده گر ز من آزردهای
هوش مصنوعی: ای کسی که از عشق من دل بریدهای، بیگناهی! سر را به سوی من مگردان و خبر را به من بازگردان، حتی اگر از من دلزدهای.
دل ببری وانگهی بازکشی دل ز منمن نه درین پردهام گر تو درین پردهای
هوش مصنوعی: دل را که میبری، چرا دوباره آن را به من برمیگردانی؟ من در این پرده نیستم، اگر تو در این پرده هستی.
چون به تو دارم امید روی مگردان ز منزانکه مرا پیش از این چون نه چنین کردهای
هوش مصنوعی: من به وجود تو امید دارم، پس لطفاً از من روی برگردان نکن. زیرا قبلاً هرگز چنین کاری نکردهای.