غزل شمارهٔ ۲۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از رابطهاش با دوستی صحبت میکند که او را به کام دشمنانش میاندازد و پس از بردن دلش، باعث درد و رنجش میشود. شاعر میگوید زمانی که به عشقش توجه کرده، دوستی او به سر میآید و به فراموشی میافتد. او به گرمی دوستیش اشاره میکند و به سردی حال حاضر میپردازد. شاعر به دوست میگوید که اگر روزگار تغییر کند، او نیز باید تغییر کند، اما دوست در پاسخ میگوید که این کار را نخواهد کرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اگرچه این دوستی برایش دردناک بوده، اما به اجبار باید آن را تحمل کند.
ای دوست به کام دشمنم کردیبردی دل و زان پسم جگر خوردی
هوش مصنوعی: ای دوست، تو دل مرا بردی و دشمنم را راضی کردی، حالا من از درد و رنج به شدت رنج میبرم.
چون دست ز عشق بر سر آوردماز دست شدی و سر برآوردی
هوش مصنوعی: وقتی به عشق پرداختم و آن را در وجودم حس کردم، تو از من دور شدی و به بالاترین جایگاه خودت رسیدی.
آن دوستیی چنان بدان گرمیای دوست چنین شود بدین سردی
هوش مصنوعی: دوستیای که آنقدر گرم و صمیمی بود، اکنون به این سردی و فاصله دچار شده است، ای دوست.
گفتم که چو روزگار برگرددتو نیز چو روزگار برگردی
هوش مصنوعی: گفتم که وقتی زمان تغییر کند، تو هم باید خودت را با آن تغییر وفق دهی.
گفتی نکنم چنین معاذاللهدیدی که به عاقبت چنان کردی
هوش مصنوعی: تو گفتی که هرگز چنین نکنم، ولی حالا دیدی چه عاقبتی برای ما رقم خورد.
در خورد تو نیست انوری آریلیکن به ضرورتش تو در خوردی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شاید تو شایستهی این نوع چیز نیستی، اما به دلیل ضرورت و نیاز، مجبور به پذیرش آن هستی.