غزل شمارهٔ ۲۷۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد یار و زیبایی او میاندیشد و از فراموشی و غم خود میگوید. او آرزو میکند که کاش بختش به کمک چشمان یار بیاید و از درد و بیداد دنیا رهایی یابد. شاعر همچنین از امید به وصال یار سخن میگوید و از اینکه در آن صورت، عشقش او را همیشه شاد خواهد کرد.
گر ترا روزی ز ما یاد آمدیدل کجا از غم به فریاد آمدی
هوش مصنوعی: اگر روزی به یاد من افتی، دل تو چگونه از غم به فریاد خواهد آمد؟
خرمن اندوه کی ماندی به جایگر ز سوی وصل تو باد آمدی
هوش مصنوعی: بخش زیادی از غم و اندوه نمیماند اگر بادی از سمت تو بیاید و به وصالت دست یابم.
کاشکی بر دست کار چاپکیبخت ما با چشمت استاد آمدی
هوش مصنوعی: ای کاش شانس ما مانند یک استاد با چشمان تو به دستان کار ما کمک میکرد.
نام بیداد از جهان برخاستیگر ز زلفت گه گهی داد آمدی
هوش مصنوعی: اگر نام بیداد و ظلم از این دنیا بلند شده، این به خاطر این است که گاهگاهی از زلف تو فریاد و شکایت به گوش میرسد.
ور به جانی وصل تو ممکن شدیعاشقت پیوسته دلشاد آمدی
هوش مصنوعی: اگر به جانم وصلی یافتهای، عشق تو همیشه باعث خوشحالی و شادی قلبم شده است.