غزل شمارهٔ ۲۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تعبیر درد و غم ناشی از جدایی و بیتوجهی محبوب میپردازد. او از محبوبش میخواهد که به وعدههایش وفا کند و از او یاد کند، زیرا یاد او برایش مهم است. شاعر احساس میکند که دلش از غم پر است و اگر محبوب در غم او شریک نمیشود، پس به چه دلیل او را دوست دارد؟ او همچنین به پرسشهای خاصی از محبوب اشاره میکند و در نهایت از او میخواهد که به او اهمیت بدهد و در این غم شریک شود. شاعر از بیتفاوتی محبوبش رنج میبرد و به دنبال محبت و همدلی اوست.
گرفتم سر به پیمان درنیاریسر جور و جفا باری چه داری
هوش مصنوعی: من به عهد و پیمان وفادار هستم و امیدوارم که تو هم به من خیانت نکنی. چه چیزی داری که میخواهی در مقابل این وفاداری نشان دهی؟
چو یاران گر به پیغامی نیرزمبه دشنامی چرا یادم نیاری
هوش مصنوعی: اگر دوستان به خاطر پیغامی به من آسیب بزنند، چرا یادم نمیآوری که من نیز به خاطر دشنامی به آنها پاسخ نمیدهم؟
به غم باری دلم را شاد میداراگر عادت نداری غمگساری
هوش مصنوعی: اگر عادت به تسلی دادن دل دیگران نداری، پس به من کمک کن تا با غم و اندوه خود کنار بیایم و دلم را شاد نگه دار.
من از وصلت فقع تا کی گشایمچو تو نامم به یخ برمینگاری
هوش مصنوعی: من نمیدانم تا چه زمانی میتوانم برای وصالت تلاش کنم، چون تو نامم را به سردی بر روی یخ نقش میزنی.
شمار از وصل تو کی برتوان داشتتو کس را از شماری کی شماری
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند تعداد وصلهای تو را بشمارد؛ تو هم هیچکس را نمیتوانی در شمار بگنجانی.
ترا گویم که به زین باید این کارمرا گویی تو باری در چه کاری
هوش مصنوعی: به تو میگویم که باید در این کار کمکم کنی، تو بگو در چه موردی کمک نیاز داری.
تو داری دل که خواهد داد دادمتویی یار از که خواهم خواست یاری
هوش مصنوعی: تو با دل خود و عشقات مرا مجذوب کردهای، و حالا که تو یار منی، نمیدانم از چه کسی باید برای یاری خواستههایم کمک بگیرم.
دل بیمعنی تو کی گذاردکه این معنی به گوش اندر گذاری
هوش مصنوعی: دل بیمعنی تو چگونه تحمل میکند که این مفهوم را به گوش کسی برسانی؟
ترا چه در میان غم انوری راستتو بیمعنی از این غم برکناری
هوش مصنوعی: تو چه چیزی از غم انوری میدانی؟ تو در این غم از درد و رنج بیخبری و از آن برکناری.