غزل شمارهٔ ۳۰۶
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از درد و رنجی که عشق برایش به ارمغان آورده سخن میگوید. او از محبوبش دلبرده و به شدت آزرده خاطر است و میپرسد که هدف او از ایجاد این رنجها چه بوده است. شاعر به محبوبش میگوید که او با بدرفتاریاش تنها باعث آزار او میشود و این رفتارها بیمعنی است. همچنین اشاره میکند که اگر جایی دیگر خوب و خوشدل باشد، نباید به این فریب بخورد که اینجا هم همانگونه خواهد بود. او به یاری عشق و وعدههای او که همیشه میگفت او را ترک نخواهد کرد، اشاره میکند و اکنون در بلاتکلیفی و حیرت مانده است.
دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بیمعنیچه بود آخر ترا مقصود از این آزار بیمعنی
هوش مصنوعی: دلم را از من گرفتی و دوباره بازگشتی. ای معشوق، این کار تو چه معنی داشت؟ هدف تو از این آزار بیدلیل چه بود؟
نگار ازین جفا کردن بدان تا من بیازارمروا داری که خوانندت جهانی یار بیمعنی
هوش مصنوعی: ای محبوب، از این که به من ظلم میکنی، بر من روا دار که به یاد تو رنج بکشم، زیرا در دنیای پر از معنی، تو از عشق و محبت بیمعنا خواهی شد.
وگر جایی دگر تیزست روزی چند بازارتمشو غره نگارینا بدان بازار بیمعنی
هوش مصنوعی: اگر در جایی دیگر مدتی به شگفتیها مشغول شوی، فریب زیباییهای آنجا را نخور، زیرا آن بازار بیمعنی است.
همی گفتی که تا عمرم ترا هرگز بنگذارمکنون حیران بماندستم از این گفتار بیمعنی
هوش مصنوعی: تو همیشه میگفتی که هرگز از تو جدا نخواهم شد، اما اکنون در این حرف بیمعنیات حیران و گیج ماندهام.