غزل شمارهٔ ۳۰۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوقهاش میخواهد که امروز او را شاد کند و دلش را از غم آزاد کند. او به خراب شدن خانه صبر و تحملش به دلیل غم معشوق اشاره میکند و امیدوار است که با لبهای شیرینش آن را بازسازی کند. شاعر خود را خاک پای معشوق میداند و آرزو دارد که غمها و اندوههایش را به باد دهد. او از معشوق گلایهمند است که علیرغم وعدههایی که داده، او را مورد بیمهری قرار داده است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که با یک سلام ساده دلش را شاد کند.
سر آن داری کامروز مرا شاد کنیدل مسکین مرا از غمت آزاد کنی
هوش مصنوعی: امروز میخواهی مرا خوشحال کنی و دل غمگین من را از درد و رنج خود رها کنی.
خانهٔ صبر دلم کز غم تو گشت خرابزان لب لعل شکربار خود آباد کنی
هوش مصنوعی: خانهی صبر من به خاطر غم تو ویران شده است. تو میتوانی با لبهای شیرین و لعلگونت، دوباره آن را آباد کنی.
خاک پای توام و زاتش سودای مرابرزنی آب و همه انده بر باد کنی
هوش مصنوعی: من به خاک پای تو احترام میگذارم و آرزوهایم را بر باد میدهی. تو با رفتارت تمام غمهایم را از بین میبری.
آخرت شرم نیاید که همه عمر مراوعدهٔ داد دهی و همه بیداد کنی
هوش مصنوعی: در زندگیام همیشه وعدههایی به من دادی، اما در عمل تنها بیعدالتی و ستم دیدم. حالا که به پایان عمرم نزدیک شدهام، از تو شرمنده نیستم که باید چنین رفتارهایی را تحمل کنم.
شد فراموش مرا راه سلامت ز غمتچو شود گر به سلامی دل من شاد کنی
هوش مصنوعی: از غم تو راه نجات و سلامت برایم فراموش شده است؛ اگر روزی با سلامی به من مهر بورزی، دل من شاد خواهد شد.