غزل شمارهٔ ۳۰۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس درد و ناامیدی خود سخن میگوید. او به معشوق خود میگوید که بیگناهیاش را از او دور میکند و در عوض، او را به خواری میاندازد. شاعر با اینکه میداند که معشوق عمدی در اشتباهاتش دارد، اما باز هم میگوید که آن را سهل میگیرد. او از سرگشتگی خود به خاطر عشق سخن میگوید و از آسیبهایی که این عشق به او زده است، ناله میکند. شاعر در نهایت از ناز و زیبایی معشوقهاش میستاید، اما در عین حال، از رسوایی و مشکلاتی که برای خود و دیگران ایجاد کرده، ابراز ناراحتی میکند.
بیگناه از من تبرا میکنیآنچه از خواریست با ما میکنی
هوش مصنوعی: تو بدون اینکه تقصیر مرا بپذیری، از من دوری میکنی و همانطور که خودت را بالاتر میدانی، با ما رفتار ناخوشایندی داری.
سهل میگیرم خطاکاری توورچه میدانم که عمدا میکنی
هوش مصنوعی: من بیتوجهیهای تو را ساده میگیرم، چون میدانم که این کارها را عمدی انجام میدهی.
من خود از سودای تو سرگشتهامهر زمان با من چه صفرا میکنی
هوش مصنوعی: من همیشه به خاطر علاقهام به تو دچار سردرگمی هستم، تو با من چه میکنی؟
کشتی عمرم شکستست ای عجبچشمم از خونابه دریا میکنی
هوش مصنوعی: زندگی من به پایان رسیده و این موضوع عجیب است که با وجود این، چشمم هنوز از غم و اندوه مانند دریایی پر از خون میشود.
جان نخواهم برد امروز از غمتوعدهٔ وصلم به فردا میکنی
هوش مصنوعی: امروز به خاطر غمت جانم را نخواهم گرفت، زیرا وعدهات را برای دیدار فردا میدادی.
ناز دیگر میکنی هر ساعتیشاد باش احسنت زیبا میکنی
هوش مصنوعی: هر لحظه به ناز و زیبایی خود ادامه میدهی، ای کاش همیشه خوشحال و شاد باشی.
روی خوب تو ترا پشتی قویستاین دلیریها از آنجا میکنی
هوش مصنوعی: ظاهر زیبای تو موجب قوت قلب من است و از این جاست که این جسارتها را به دست میآورم.
انوری چون در سر کار تو شدبر سر خلقش چه رسوا میکنی
هوش مصنوعی: آنگاه که انوری در سر تو قرار گرفت، چه رسوایی برای دیگران به بار میآوری؟