غزل شمارهٔ ۳۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از یار خود به خاطر جفاکاری و بیوفاییاش شکایت میکند و از او میخواهد که این رفتار را ادامه ندهد. او میگوید که در عشقش همه چیز را باخته و نمیداند تا کی باید این بیمهریها را تحمل کند. شاعر از یار میخواهد که از عرض وفا و صداقت دوری نكند و به او یادآوری میکند که این کارها ناپسند است و باید تغییر کند. به طور کلی، شعر بیانگر احساس ناامیدی و درد ناشی از بیوفایی معشوق است.
آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنیدست عهد از دامن صحبت رها تا کی کنی
هوش مصنوعی: ای جان من، تا کی میخواهی با من بدی کنی و از رفاقت و پیمانی که با هم داریم، فاصله بگیری؟
چون به جز جور و جفاکاری نداری روز و شبپس مرا بیغارهٔ مهر و وفا تا کی کنی
هوش مصنوعی: اگر غیر از ظلم و ستم چیزی نداری و همیشه به من آسیب میزنی، پس تا کی میخواهی به من بیتوجهی کنی و مرا از محبت و وفا محروم کنی؟
باختم در نرد عشقت این جهان و آن جهانچون همه درباختم با من دغا تا کی کنی
هوش مصنوعی: در بازی عشق تو، هر دو جهان را باختم. چون همهچیز را از دست دادم، تا کی قرار است تو به من نیرنگ بزنی؟
چون کلاه خواجگی یکباره بنهادم ز سرجان من پیراهن صبرم قبا تا کی کنی
هوش مصنوعی: وقتی که کلاه شرافت و مقام را یکباره از سرم کنار گذاشتم، خویش را در آستین صبر به تن کردم و دیگر نمیدانم تا کی باید این وضعیت را تحمل کنم.
از وفای انوری چون روی گردانیدهایشرم دار از روی او آخر جفا تا کی کنی
هوش مصنوعی: از وفای انوری که به او پشت کردهای، شرم داشته باش، زیرا اینکه اینطور به روی او جفا میکنی، تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟