غزل شمارهٔ ۳۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که چرا با پنهانکاری و رفتارهای غیرشفافش او را رنج میدهد و دنیای او را به زندان تبدیل کرده است. او از رازهایی که میانشان وجود دارد سخن میگوید و بیان میکند که با وجود دشواریها، معشوق کارهای سخت را برای او آسان میکند. شاعر به مکر و فریب معشوق اشاره کرده و توضیح میدهد که او در برابر این رفتارها نمیتواند هیچ کاری انجام دهد و در نهایت با قلبی آسیبدیده، سختیها و ظلمهای معشوق را تحمل میکند.
از من ای جان روی پنهان میکنیتا جهان بر من چو زندان میکنی
هوش مصنوعی: ای جان، تو چهرهات را از من پنهان میکنی تا زندگیام به یک زندان تبدیل شود.
آشکارا گشت رازم تا ز منخندهٔ دزدیده پنهان میکنی
هوش مصنوعی: راز من برای دیگران مشخص شده است و تو هنوز پنهانی میخندی.
خون دلهای عزیزان ریختنگرچه دشوارست آسان میکنی
هوش مصنوعی: ریختن اشک و غم دل عزیزان اگرچه کار سختی است، تو با رفتار و سخنانت آن را برای خود آسان میکنی.
زهره کی دارد به کردن هیچکسآنچه تو از مکر و دستان میکنی
هوش مصنوعی: هیچکس جرأت ندارد مانند تو در زمینهٔ فریب و حقهبازی عمل کند.
هرچه ممکن گردد از جور و جفابا دل مسکین من آن میکنی
هوش مصنوعی: هر کاری که ممکن است، از ظلم و ستم بر من که دل ضعيفی دارم، انجام میدهی.