غزل شمارهٔ ۳۱۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی دلتنگی و رنجی است که شاعر به خاطر محبوبش متحمل میشود. شاعر از ناز و دلخوری محبوبش سخن میگوید و اینکه هرچه در تلاش است تا سرکشی خود را کمتر کند، او همچنان بر سختگیریهایش افزوده است. او همچنین ذکر میکند که محبوبش با زیباییاش و رفتارهایش، درد بیشتری به دل او میآورد. شاعر به جفاهایی که از محبوبش میبیند اشاره میکند و میگوید که هر بار سعی میکند بر دردش غلبه کند، با رفتارهای جدید محبوبش دوباره دچار رنج میشود. در نهایت، شاعر از وضعیتی که در آن قرار دارد، نگران است و از محبوبش میخواهد تا دیگر اینگونه با او رفتار نکند.
ناز از اندازه بیرون میکنیوز جگر خوردن دلم خون میکنی
هوش مصنوعی: تو به حدی ناز میکنی که از همه مرزها فراتر میروی و قلب من را به شدت میآزاری و به درد میآوری.
هرچه من از سرکشی کم میکنمدر کلهداری تو افزون میکنی
هوش مصنوعی: هرچه من از نافرمانی و سرکشی خود کم میکنم، تو به همان نسبت در قدرت و تسلط خود افزوده میکنی.
ماه رخسارت نه بس در میغ هجرنیز با این جور گردون میکنی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و دلربایی محبوب خود اشاره میکند. او میگوید که حتی در زمان دوری و جدایی، جذابیت و زیبایی او به قدری است که به نوعی بر شرایط غمانگیز زندگی غلبه میکند و با وجود مشکلات و سختیهایی که دنیا به او تحمیل میکند، باز هم چهره محبوبش در ذهن او باقی میماند.
چون به یک نوع از جفا تن دردهیمتازه صد نوع دگرگون میکنی
هوش مصنوعی: وقتی به یک نوع ظلم و بیرحمی عادت کنیم، تازه آن موقع است که تغییرات و سختیهای دیگری هم به سراغ ما میآید.
اینت دستی کاندرین بازی تراستنیک خار از پای بیرون میکنی
هوش مصنوعی: این تنها دست بازی توست که به خوبی میتواند خار را از پاهایت خارج کند.
هر زمان گویی که من نیک آورماین سخن باری بگو چون میکنی
هوش مصنوعی: هر زمانی که من به کسی میگویم کار خوبی انجام میدهم، او هم باید با من به خوبی صحبت کند.
در حساب انوری هرگز نبودکز تو این آید که اکنون میکنی
هوش مصنوعی: در محاسبات انوری هرگز چنین چیزی از تو سر نمیزند که اکنون انجام میدهی.