غزل شمارهٔ ۳۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوقهاش شکایت میکند که با آهنگ و زیباییاش دلها را میرباید و باعث درد و ناراحتی دیگران میشود. او به وفاداریهایی اشاره میکند که در عشقش گرفتار شدهاند و از رفتارهای دوگانه معشوق گلایه دارد. شاعر میگوید که هر بار که معشوق صدای عشقش را به گوش میرساند، این لعن و نفرین بر دل او مینشاند و این زیبایی به سختی به دست میآید. در نهایت هم، شاعر به نوعی از ناامیدی و سردرگمی در عشق اشاره میکند و میپرسد آیا واقعاً کسی بر ماهیت واقعی معشوق واقف است یا نه.
باز آهنگ بلایی میکنیقصد جان مبتلایی میکنی
هوش مصنوعی: تو دوباره به سمت من میآیی و قصد داری که جان کسی را به خطر بیندازی.
با وفاداری که دربند تو شدهر زمان قصد جفایی میکنی
هوش مصنوعی: وفاداری من به تو همیشه پابرجاست، اما هر بار که قصد خیانت یا بیوفایی داری، این وفاداری در چنگال تو قرار میگیرد.
کی شود واقف کسی بر طبع توزانکه طرفه شکلهایی میکنی
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به راحتی به باطن و شخصیت تو پی ببرد، چون تو همواره در حال تغییر و اظهار شکلهای متفاوتی از خودت هستی.
گه گهی گر میکنی ما را طلبآن نه از دل از ریایی میکنی
هوش مصنوعی: گاهی که ما را جستجو میکنی، این کار را نه از روی محبت واقعی، بلکه از روی تظاهر و ظاهرسازی انجام میدهی.
کیمیای وصل تو ناید به دستزانکه هر دم کیمیایی میکنی
هوش مصنوعی: طلای وصل تو به دست نمیآید، زیرا هر لحظه تو به نوعی طلا را میسازی.
هست هم چیزی درین زیر گلیمیا مرا طال بقایی میکنی
هوش مصنوعی: چیزی در زیر فرش وجود دارد یا بگذار بگویند که مرا تا زمانی طولانی زنده نگه میداری.
گردی از عشاق کشتن شادمانراست پنداری غزایی میکنی
هوش مصنوعی: عاشقان را با کشتن خود شادمان میسازی، تو خود را در حال تغذیهای از این خوشحالی تصور میکنی.