غزل شمارهٔ ۳۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و به معشوقهاش میگوید که بر روی خود نمایان کند و از غمهایشان بگویند. او به تنش که به خاطر عشق دچار مشکل شده، اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به او پاسخ دهد. شاعر همچنین میگوید که عشقش او را به شدت آزار داده و دلش را شکسته است، اما همچنان امید دارد که عشقشان با هم ادامه یابد. او در نهایت به این نتیجه میرسد که بدون عشق معشوق، زندگیاش سخت و دشوار خواهد بود.
قُرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگویروی بنمای که امروز چنین دارد روی
قُرطه یعنی جامه کوتاه بیآستر یا همان پیراهن
درِ عذر و گرهِ موی ببند و بگشایکه پذیرایِ گره شد تنم از مویه چو موی
هوش مصنوعی: در را به روی عذر و معذوریت ببند و گره مو را باز کن، زیرا بدنم از درد و شکایت به گرهای تبدیل شده است مانند گره مو.
ای شده پایِ دلم آبله در جستن توچون به دست آمدیام دل بنه و جست مجوی
هوش مصنوعی: دل من در جستجوی تو به شدت آسیبدیده است، هنگامی که تو به دستم رسیدی، دیگر دل به جستجو نزن و دنبال نرو.
سنگِ عشقِ تو چو بشکست سبویِ دلِ منباز باید زدن آخر به هم این سنگ و سبوی
هوش مصنوعی: وقتی سنگ عشق تو شکسته شد، دل من نیز آسیب دید. در نهایت، باید دوباره این سنگ و دل را به هم مرتبط کرد.
انوری پای نخواهد ز گلِ عشقِ تو شستگر تو زو دست بشویی چه کنم دست بشوی
هوش مصنوعی: اگر من از عشق تو خود را شستشو نکنم، حتی اگر تو دست من را بشویی، چه میتوانم بکنم؟