قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - در مدح امیر علاء الدین محمد
هوش مصنوعی: این شعر در وصف مقام و شخصیت فردی است که در دور گردون (زندگی و زمان) به مقصدی مشخص میرود. شاعر به ذکر ویژگیهای او میپردازد و تصاویری از نور و عظمت او ارائه میدهد. او را به مثابه یک شخصیت ممتاز و برتر توصیف میکند که در جهان بینظیر است و حتی آفتاب و خورشید نیز در سایه او قرار میگیرد. شاعر به صفات نیکویی چون سخاوت، دانایی و جود این فرد اشاره میکند و او را با تصاویر زیبا از طبیعت و ستارگان مقایسه میکند. همچنین بر این نکته تأکید میکند که وجود چنین فردی در جامعه باعث خیر و برکت است و حتی سرنوشت افرادی که با او ارتباط دارند تحت تأثیر ویژگیهای او قرار میگیرد. در نهایت، شاعر نشان میدهد که وصف این انسان متعالی و ارجمند به سادگی در چند بیت نمیگنجد و نیاز به توضیحات بیشتری دارد.
هرکرا در دور گردون ذکر مقصد میرودیا سخن در سر این صرح ممرد میرود
هوش مصنوعی: هر کسی که در چرخش دنیا هدف خود را فراموش نکند، یا در فکر به دست آوردن چیزی در این دنیا در تلاش است.
یا حدیث آن بهشتی چهره کز بدو وجودهمچو خاتونان درین فیروزه مرقد میرود
هوش مصنوعی: گویی صحبت از آن زیبای بهشتی است که با زیبایی و جلالش، همچون زنانی باوقار و ستوده، به آرامش و سکون در این جا و مکان زینتی میپردازد.
یا در آن حورا نسب کودک شروعی میکندکز تصنع گه مخطط گاه امرد میرود
هوش مصنوعی: در اینجا به وجود دنیایی از زیباییها و جذابیتها اشاره شده است. بچهای به شکلی تازه و بیتظاهر به دنیا میآید و در این روند، جوانی خوش چهره نیز به میان میآید که احساسات و احساسات پاکی را به نمایش میگذارد.
یا همی گوید چرا در کل انسان بر دواماز تحرک میل و تحریک مجدد میرود
هوش مصنوعی: چرا انسان همیشه در حال حرکت و انرژی گرفتن است و نیاز به تحریک مجدد دارد؟
بر زبان دور گردون در جواب هرکه هستذکر دوران علاء الدین محمد میرود
هوش مصنوعی: در هر جا و در هر زمان، نام علاء الدین محمد بر زبانهاست و همه درباره او صحبت میکنند.
آنکه پیش سایهٔ او سایهٔ خورشید رادر نشستن گفتوگوی صدر و مسند میرود
هوش مصنوعی: آن کسی که در برابر سایهاش، سایهٔ خورشید هم به آرامش و سکوت مینشیند، چنان مقام و منزلتی دارد که در جایگاه رفیع و برجستهای قرار گرفته و به گفتگو و تبادل نظر مشغول است.
وانکه جز در موکب رایش نراند آفتابرایتش بر چرخ منصور و مید میرود
هوش مصنوعی: کسی که تنها در سایه فرمان و ارادهاش حرکت نمیکند، خورشید پیروزیاش در آسمان و میدان پیروزی درخشان است.
گرچه از تاثیر نه گردون به دست روزگارساکنان خاک را انعام بیحد میرود
هوش مصنوعی: هرچند بر اساس تأثیرات سماوی و عوامل کیهانی، روزگار به ساکنان زمین نعمتهای بیحد و حصر میبخشید.
هرچه رفتست از عطیتهای ایشان تاکنونحاطهالله زو به یک احسان مفرد میرود
هوش مصنوعی: هرچه از بخششها و نعمتهای ایشان تا به حال بر ای אנשים گذشته، خداوند باز هم با یک نعمت واحد به سوی آنان میآید.
عقل کل کو تا ببیند نفس خاکی گوهریکز دو عالم گوهرافشانان مجرد میرود
هوش مصنوعی: عقل کامل کجاست تا ببیند که روح انسانی، که از خاک سرچشمه گرفته، جواهری است که از میان دو جهان درخشندگی میافزاید.
طبعش استقبال حاجتها بدان سرعت کندکاندر آن نسبت زمان گویی مقید میرود
هوش مصنوعی: طبیعت او با سرعت به خواستهها پاسخ میدهد، چنان که در این رابطه، زمان همچون یک قید به جلو میرود.
دست اورا در سخا تشبیه میکردم به ابرعقل گفت این اصل باری ناممهد میرود
هوش مصنوعی: من او را در بخشش و سخاوت به ابر تشبیه میکردم، اما عقل به من گفت که این کار بیهوده است و او به سمت بیثمری میرود.
پیش دست او هنوز اندر دبیرستان جودبر زبان رعد او تکرار ابجد میرود
هوش مصنوعی: دست او هنوز در دبیرستان حضور دارد و رحمت و بخشش او به مانند صدای رعد در زبانها مانند حروف الفبا تکرار میشود.
خاک پایش را ز غیرت آسمان بر سنگ زدتا به گاه چرخ موزون نامعدد میرود
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر غیرت خود، خاک پای او را بر سنگها زد تا زمان به آرامی و با نظم خاصی پیش برود.
گفت صراف قضا ای شیخ اگر ناقد منمدر دیار ما تصرف فرق فرقد میرود
هوش مصنوعی: صراف گفت: ای شیخ، اگر من نقد کننده هستم، در سرزمین ما اختلافات به شدت به راه میافتد.
وصف میکردم سمندش را شبی با آسمانگفتم این رفتار بین کان آسمان قد میرود
هوش مصنوعی: شبی به ستارهها نگریستم و دربارهی سمند زیبایی صحبت میکردم. به آسمان گفتم که این اسب چنان بلند است که گویی با تو رقابت میکند.
گفت دی بر تیغ کوهی بود پویان گفتییآفتابستی که سوی بعد ابعد میرود
هوش مصنوعی: دیروز در قله کوهی کسی در حال حرکت بود که به نظر میرسید تابش خورشید به سمت دورترین افقها میدرخشد.
ماه بشنید این سخن آسیب زد با منطقهگفت آیا تا حدیث نعل و مقود میرود
هوش مصنوعی: ماه این سخن را شنید و با خود اندیشید که آیا هنوز داستان نعل و مقود در این جا ادامه دارد؟
ای جوان دولت خداوندی که سوی خدمتتدولت من سروقد یاسمین خد میرود
هوش مصنوعی: ای جوانی که با وجود تو، نعمتهای الهی به سوی خدمتت میآیند و خوشبختیام مانند گل یاس به تو نزدیک میشود.
جانم از یک ماهه پیوند تو عیشی یافتستکز کمالش طعنه در عیش مخلد میرود
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر پیوند با تو به شادی و سرور بدل شده است، بهگونهای که از تمام زیباییها و لذتهای دنیوی که بعدها میتوانم به دست آورم، میگذرم.
ختم شد بر گوهر تو همچو مردی مردمیدر تو این دعوی به صد برهان مکد میرود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که به دلیل ویژگیهای عالی و ارزشمند تو، مثل یک مرد با شرافت و بزرگمنش، این موضوع به وضوح و با دلایل قوی در مورد تو ثابت میشود و به راحتی به خواستهها و حمایتهای مردم پاسخ میدهد.
دور نبود کین زمان در مجلس حکم قضابر زبان چرخ و اختر لفظ اشهد میرود
هوش مصنوعی: دور نیست که در این زمان، در جمعی که حکم تقدیر صادر میشود، نام چرخ و ستاره به عنوان گواهی بر زبان جاری میشود.
نعت تو کی گنجد اندر بیت چندی مختصرراستی باید سخن در صد مجلد میرود
هوش مصنوعی: ستایش تو را نمیتوان در چند بیت کوتاه گنجاند؛ حقیقت این است که برای بیان شایستگیهایت، سخن در هزاران جلد کتاب باید نوشته شود.
چشم بد دور از تو خود دورست کز بس باس توفتنه اکنون همچو یاجوج از پس سد میرود
هوش مصنوعی: چشم بد از تو دور است، زیرا تو از موضوعات و مشکلات جدا شدهای و به این ترتیب، فتنهها همچون یاجوج که از پشت سد عبور میکنند، به آرامی پیش میروند.
دانی از بهر تو با چشم بد گردون چه رفتآنچه آن با چشم افعی از زمرد میرود
هوش مصنوعی: میدانی که به خاطر تو، آسمان چه سختیهایی را تحمل کرده است؟ همانطور که چشم مار به مروارید مینگرد، او نیز به تو چشم دوخته است.
تا عروس روزگار اندر شبستان سپهردر حریر ابیض و در شعر اسود میرود
هوش مصنوعی: عروس روزگار در شب آسمان در پارچهای سفید و در شعری سیاه حرکت میکند.
وقف بادا بر جمال و جاه و عمرت روزگارزانکه در اوقاف احکام مبد میرود
هوش مصنوعی: زندگی و زمانت را به زیبایی و مقام و عمرت وقف کن، زیرا در این اوقاف، سرنوشت تغییر میکند.
حاجب بارت سپهداری که در میدان چرخحزم را پیوسته با تیغ مهند میرود
هوش مصنوعی: شخصی که در برابر تو قرار دارد، مانند نگهبانی است مجهز به سلاح، که در میدانی بزرگ و پرخطر با دقت و دلیری به پیش میرود و آماده مبارزه است.
ساقی بزمت سمن ساقی که بر قصر سپهرلهو را همواره با صرف مورد میرود
هوش مصنوعی: ای ساقی، به میخانه دعوت میکنم تا به یاد قصر آسمان، همیشه با نوشیدن خوشیها داشته باشیم.