قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۳ - در مدح ملکالعادل ابوالفتح ملکشاه
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ فردی است که به سلامت به معشوق خود رسیده و از جنگ و بدخواهیها رهایی یافته است. او معشوق خود را با صفاتی چون قامت سروی و چهرهای چون ماه توصیف میکند. در شبهای عاشقانه، آنها بدون مشغلهای به عشق و هنر خود مشغولند و به شادی و خوشی میگذرانند.
شاعر به پیروزی و عظمت پادشاهی به نام ملکشاه اشاره میکند که تحت سرپرستی او، همه چیز به خوبی پیش میرود. همچنین، انتقاد از دشمنان و بداندیشان را به میان میآورد و به اهمیت اتحاد و دوستی میان مردم تأکید دارد. او در نهایت به عظمت و حمایت خداوند اشاره میکند و بر اهمیت وجود شخصیتهای نیکو و پشتوانههای الهی تأکید میورزد.
آمد به سلامت بر من ترک من از راهپرداخته از جنگ و برآسوده ز بدخواه
هوش مصنوعی: یک جوان ترک که به سلامت و خوشحالی به سراغ من آمد، پس از گذر از راههای پرفراز و نشیب و رنج و مبارزه، اکنون از دشمنان و بدخواهیها آسوده خاطر است.
چون سرو سهی قامت و شایستهتر از سروچون ماه دو هفته رخ و بایستهتر از ماه
هوش مصنوعی: جسم او مانند سرو بلند و زیباست و از سرو هم زیباتر به نظر میآید. چهرهاش مانند ماه در روزهای بیست و چهارم است و از ماه هم زیباتر به نظر میرسد.
سروست اگر گوی زند سرو به میدانماهست اگر چنگ زند ماه به خرگاه
هوش مصنوعی: اگر درخت سرو در میدان گوی بزند، یعنی اگر زیبایی و قامت استوار او جلوهگر شود، ماه هم اگر در جای خودش ساز بزند، زیباییاش در خرگاه میدرخشد. در واقع، هر یک از اینها در مکان و موقعیت خود، زیبایی و جذابیت خاص خود را دارند.
تا وقت سحرگه من و او در شب دوشینبیمشغله و بیغلبه یک دل و یکتاه
هوش مصنوعی: تا صبحگاه من و او در شب گذشته، بدون هیچ دغدغه و جدالی، با یک دل و همراهی یکدیگر بودیم.
در صحبت او به که بوی در شب و شبگیربا صورت او به که خوری می گه و بیگاه
هوش مصنوعی: در گفتگوی او، بوی خوشی در شب و صبح پیشین قابل مقایسه نیست، و اینکه با چهرهاش چه احساسی پیدا میکنی، در زمانهای ناگهان و نامناسب هم اهمیت دارد.
من باده همی خوردم و او چنگ همی زدمن شعر همی خواندم او ساخت همی راه
هوش مصنوعی: من در حال نوشیدن شراب بودم و او در حال نواختن چنگ. من شعر میخواندم و او راهی میساخت.
تا روز همی گفت که چون بود به یک روزفتح ملک عادل ابوالفتح ملکشاه
هوش مصنوعی: تا روزی که میگفتند چگونه است که در یک روز، کشور عادل ابوالفتح ملکشاه فتح شد.
قیصرش همی باج فرستد به خزینهفغفور همی حمل فرستدش به درگاه
هوش مصنوعی: قیصر به خزانه فغفور مالی میفرستد و همزمان، کالاهایی را به دربار او ارسال میکند.
ابناء زمین را به جز او نیست خداوندشاهان جهان را به جز او نیست شهشناه
هوش مصنوعی: هیچ کس در این دنیا جز او وجود ندارد. خداوند، پادشاه حقیقی همه جهانیان است و هیچ کس دیگر به پای او نمیرسد.
از طاعت او هست همه مرتبت و قدروز طلعت او هست همه منفعت و گاه
هوش مصنوعی: همه مقام و ارزشی که داریم به خاطر اطاعت از اوست و همه نفع و خوشی که میبریم ناشی از زیبایی و حضور اوست.
راجع نشود مهر درخشان شده بر چرخنقصان نکند نقرهٔ صافی شده در گاه
هوش مصنوعی: وقتی مهر (خورشید) در آسمان درخشان میشود، هیچ کمبودی در نقرهٔ خالص نخواهد بود. در واقع، این بیان نشان میدهد که درخشش و زیبایی یکی موجب کاهش زیبایی و ارزش دیگری نمیشود.
آنکس که همی کرد به گیتی طلب ملکوامد به مصاف اندر چون شیر دژ آگاه
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال دستیابی به قدرت و سلطنت در دنیا بود، وقتی به میدان آمد، مانند شیری شجاع و باهوش در برابر چالشها قرار گرفت.
آگاه شد از پایگه خویش ولیکندر بند شهنشاه بد آنگه که شد آگاه
هوش مصنوعی: او از موقعیت خود آگاه شد، اما همچنان در بند و اسیر شاه ستمگر ماند، زمانی که به حقیقت پی برد.
برده ز سرش افسر و برهم زده لشکربرکنده سراپرده و غارت شده بنگاه
هوش مصنوعی: سربی که بر سر دارد، سربازان را به حرکت درآورده، چادرها را ترک کرده و در حال غارت میباشند.
با پنج پسر بسته مر او را و سپاهشچون کوه به جنگ آمده و پس شده چون کاه
هوش مصنوعی: با پنج پسر او را محدود کردند و سپاهش مانند کوهی به جنگ آمده، در حالی که او با حالتی ناتوان و ضعیف مانند کاه، پسنشسته است.
پیش همهشان محنت و نزد همهشان عمجفت همهشان حسرت و گفت همهشان آه
هوش مصنوعی: در حضور همه آنها، سختی و درد وجود دارد و در میان آنها، عمیقترین اندوه و حسرت احساس میشود و همه با هم آهی از دل برمیآورند.
چون کرد طمع در ملکی ملکت و تختشهمدید ز بند آهن وهم دید ز تن چاه
هوش مصنوعی: زمانی که او به سلطنت و تختش طمع ورزید، همزمان در بندهای آهنین و در دام چاه نیز نظر کرد.
بیگانه نکوخواه به از خویش بداندیشزین روی سخن کرد همی باید کوتاه
هوش مصنوعی: بهتر است که به خوبی و نیکی از دیگران یاد کنیم تا از بدیهای خودی بپرهیزیم. بنابراین، باید در صحبتهایمان دقت کنیم و سخنانمان را با احتیاط بیان کنیم.
ای چون پدر و جد، تو سپهدار و جهانگیروی چون پدر و جد، تو ولیدار و عدو کاه
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند پدر و جد، فرمانده و جهانی میباشی، و او نیز مانند پدر و جد، ولیدار و دشمن را کوچک میشمارد.
چندان که عدو بود ببستی به یکی روزچندان که جهانیست گشادی به یکی ماه
هوش مصنوعی: هر اندازه که دشمنان زیاد بودند، در یک روز برای آزادی تلاش کردی، به اندازهای که دنیا بزرگ است، برای رسیدن به هدف نیاز به یک ماه داشت.
تا باز شکاری نشود صید شکاریتا شیر دلاور نشود سخرهٔ روباه
هوش مصنوعی: تا زمانی که شکار، شکارچی نشود و شیر دلیر به بازیچهٔ روباه تبدیل نگردد.
در بند تو زینگونه بماناد بداندیشاز بند بداندیش تو آزاد نکوخواه
هوش مصنوعی: در اسارت تو این گونه بماند، زیرا کسی که بد فکر کند از قید و بند پندار منفی تو رهایی مییابد.
تو پشت ملوک عجم و پشت تو ایزدتو یار خداوند حق و یار تو الله
هوش مصنوعی: تو پشت سلطنت پادشاهان عجم قرار داری و خداوند و یاری او پشت تو هستند.