شمارهٔ ۹۳ - در موعظه و شکایت دهر
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده با یک مرد کناس صحبت میکند و از دلخوری خود نسبت به بیتوجهی او به عواقب اعمالش سخن میگوید. او تأکید میکند که هر دوی آنها از هنر و صنعت خود آگاهی دارند و میداند که چرا برخی از کارها سریع پیش میروند و برخی دیگر کندتر هستند. مرد کناس به عیبهای خود اشاره میکند و میگوید که درک او از هنرهای فرد دیگر ناقص است. گوینده تأکید میکند که کسی که با او زمان سپری کرده، بیشتر از او میداند و این موضوع موجب آزار او شده است. او همچنین به سختیهای زندگی و نیاز به تلاش و هوش برای فهمیدن اوضاع اشاره میکند و در نهایت به ناکامی و غصهاش در برابر مشکلات اشاره میکند.整体而言، شعر به مضامین عدم توجه، فهم نادرست از هنر و پیچیدگیهای زندگی میپردازد.
با یکی مردک کناس همی گفتم دیتو چه دانی که ز غبن تو دلم چون خستهست
هوش مصنوعی: من با کسی که از روزگار میشناختم صحبت میکردم و میگفتم: تو چه میدانی که دل من از درد فریب تو چقدر آسیب دیده است؟
صنعت و حرفت ما هر دو تو میدانی چیستآن چرا تیزرو و این ز چه روی آهستهست
هوش مصنوعی: تو خوب میدانی که ما در چه زمینهای کار میکنیم، پس دلیل این که یکی از ما سریعتر عمل میکند و دیگری آرامتر چیست؟
گفت از عیب خود و از هنر ما مشناساینک ما را ز خیار آتش وزنی جستست
هوش مصنوعی: بگویید از نقصهای خود بگوید و از هنرهای ما نگوید. حالا ما را از خیار آتش و وزن جستجو نکنید.
کار فرمای دهد رونق کار من و توداند آن کس که دمی با من و تو بنشستهست
هوش مصنوعی: کسی که اندکی با ما نشسته و در کنار ما بوده، بهتر میداند که چه کسی میتواند به کار ما رونق بخشد و ما را راهنمایی کند.
کار فرمای مرا پایهٔ من معلومستلاجرم جان من از بند تقاضا رَستهست
هوش مصنوعی: من در جستجوی هدف و کار خودم هستم و میدانم که چه نقش و وظیفهای دارم. به همین خاطر، دیگر از خواستهها و نیازهای خودم رهایی یافتهام.
باز چون گاو خراس از تو و از پایهٔ توکارفرمای ترا دیده چنان بربستهست
هوش مصنوعی: بار دیگر مانند گاو نر خراسان، تو و از پایه و اساس وجودت، کارفرمایت به گونهای است که تمام کارهایت را میسنجد و به دقت زیر نظر دارد.
که چنان ظن برد او کانچ تو ترتیب کنیکردهٔ دانم و پرداخته و پیوستهست
هوش مصنوعی: او به قدری در کار تو یقین دارد که هر طور که نقشه بکشی یا برنامهریزی کنی، میداند که چه کردهای و همه چیز را به هم پیوسته و به درستی جا دادهای.
یا چنان داند کین عمر عزیز علماهمچو روز و شب جهال متاع رستهست
هوش مصنوعی: این زندگی گرانبها که علمای بزرگ دارند، برای نادانان همچون روز و شب بیارزش و بیفایده است.
او چه داند که در آن شیوه چه خون باید خوردکه ترا از سر پندار در آن پی خستهست
هوش مصنوعی: او چه میدانست که در چنین حالتی چه زحمت و رنجی باید کشید تا از تصور تو فرار کند و از آن راه نجات یابد.
انوری هم ز تو بر تست که بر بیخ درختعقل داند که ستم نز تبرست از دستست
هوش مصنوعی: انوری به ما میگوید که مانند درختی که بر اساس ریشههای خود رشد میکند، میداند که ستمی که بر او میرود ناشی از دستهای ظالم است و نه از خود درخت. به عبارتی دیگر، او به دنبال شناسایی این نکته است که مشکلات و آسیبهای وارد شده به یک شخص یا چیز، همیشه به خود آن شخص برنمیگردد، بلکه اغلب از بیرون نشأت میگیرد.
غصه خور غصه که خود بر فلک از غصه توتیر انگشت گزیدهست و قلم بشکستهست
هوش مصنوعی: پریشان و غمگین نباش، چرا که آسمان به خاطر غم تو چنان تحت تأثیر قرار گرفته که حتی از شدت ناراحتی، انگشتش را گاز گرفته و قلمش شکسته است.