شمارهٔ ۱۰۹ - در طلب شراب
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش از یک سرور و معشوقه میپردازد و میگوید که هیچ کس به زیبایی و روشنی او نیست. او به مهمانانی اشاره میکند که در این زمان آمدهاند و بیان میکند که آنها شتابی برای رفتن ندارند. شاعر درباره کودکی صحبت میکند که زیباییهایش همچون گل و مشک است و همه به خواب او گرفتار شدهاند. در پایان، شاعر اشاره میکند که او نیمه مست شده و آنها شرابی ندارند که حالت مستی را تجربه کنند.
ای سروری که چون تو به رادی سحاب نیستچون رای روشن تو بلند آفتاب نیست
هوش مصنوعی: ای سروری که هیچ چیز به پای بزرگی و عظمت تو نمیرسد، نه بارانی که به زمین میافتد و نه آفتاب روشنی که مانند تفکر بلند تو باشد.
مهمان رسیدهاند تنی چندم این زمانقومی که شان برفتن از اینجا شتاب نیست
هوش مصنوعی: مهمانانی به اینجا آمدهاند و گروهی در این زمان هستند که خوشی و درنگ آنها از رفتن بیخیال است.
داریم کودکی که چو روی و چو موی اوگلبرگ نوشکفته و مشک به تاب نیست
هوش مصنوعی: ما دختری داریم که چهرهاش و مویش همچون گلهای تازهای است که به شکوفه درآمدهاند و بوی خوش مشک را نمیتوان تحمل کرد.
دربند خواب او همه حیران بماندهایماو نیم مست گشته و ما را شراب نیست
هوش مصنوعی: ما در دل خواب و حال او در عجب و سرگردانی هستیم، در حالی که او نیمه هوشیار شده و ما همچنان از شراب بیبهرهایم.