شمارهٔ ۲۵۹ - در مذمت اهل سوق
هوش مصنوعی: این شعر درباره ناپاکی و فساد در جامعه است. پسری از پدرش میپرسد که چرا یک فرد بازاری به زرق و برق دنیا وابسته است. پدر جواب میدهد که نباید به چنین مردمانی توجه کرد، زیرا آنها در جستجوی ناپاکی هستند و عاقل نباید به آنها نگاه کند. او به فساد موجود در بازار اشاره میکند و میگوید که در این محیط، حقیقت و صداقت جایی ندارد و کسی به درستی صحبت نمیکند. در نهایت، پدر تأکید میکند که نمیتوان از چنین جایی، امیدی به خوبی و راستگویی داشت.
روزی پسری با پدر خویش چنین گفتکان مردک بازاری از آن زرق چه جوید
هوش مصنوعی: روزی پسری به پدرش گفت که آن مرد بازاری از آن تجملات و زیورآلاتی که دارد چه چیزی میخواهد و به چه چیزی نیاز دارد.
گفتا چه تفحص کنی احوال گروهیکز گند طمعشان سگ صیاد نبوید
هوش مصنوعی: فرمود که چرا در حال و روز افرادی که به خاطر طمع و فسادشان بوی ناخوشی دارند، جستجو میکنی؟
عاقل به چنان طایفهٔ دون نگرایدمردم به سوی مزبله و جیفه نپوید
هوش مصنوعی: انسانهای خردمند به گروههای پست و بیارزش توجه نمیکنند و به جنس بیفایده و زشت روی نمیآورند.
بازار یکی مزرعهٔ تخم فسادستزان تخم در آن خاک چه پاشی که چه روید
هوش مصنوعی: بازار به مانند زمین زراعتی است که مملو از بذرهای فساد و مشکلات است. از این بذرها در آن زمین هر چه بکاری، نتیجهاش چیزی جز بدی و فساد نخواهد بود.
امید مکن راستی از پشت بنفشهتا روی تو چون لاله به خونابه نشوید
هوش مصنوعی: امید نداشته باش که از پشت گل بنفشه حقیقتی بهرهمند شوی، چرا که در این دنیا نمیتوانی به پاکی و زیبایی صورتی چون لاله دست یابی، بدون اینکه زخمها و غمها را تجربه کنی.
قولی نبود راستتر از قول شهادتزان در همه بازار یکی راست نگوید
هوش مصنوعی: هیچ قولی به اندازهی شهادت، راست و معتبر نیست؛ اما در جامعهای که در آن زندگی میکنیم، حتی یک نفر هم پیدا نمیشود که حقیقت را به درستی بگوید.