شمارهٔ ۳۵۱ - کیسهای به حکیم وعده کردهاند آن را با کاردی طلب میکند
هوش مصنوعی: این شعر دعوتی است به کمال زمان و بیان عشق عمیق شاعر به معشوقش. شاعر از سوز و گداز خود در عشق میگوید و به زیباییهای بهار و شب یلدا اشاره میکند. او در فراق معشوق، روزهایش بینور و خالی از شادی میگذرد و حسرت دیدار او را میخورد. شاعر از احساساتش میگوید که با دوستانش به اشتراک میگذارد و در پی یافتن راهی برای بیان عشقش است. او به طور کلی، در حالتی از اشتیاق و انتظار به سر میبرد و آرزو دارد که نور عشق معشوقش به زندگیاش بازگردد.
ای کمال زمان بیا و ببینکه ز عشقت چگونه میسوزم
هوش مصنوعی: ای کمال زمان، به نزد من بیا و تماشا کن که چطور به خاطر عشق تو در آتش سوزان میسوزم.
با بهار رخت تواند گفتشب یلداکه روز نوروزم
هوش مصنوعی: با آمدن بهار میتوان به شب یلدا گفت که روز نوروز و فصل سرسبزی است.
در فراق رخ چو خورشیدتروشنایی نمیدهد روزم
هوش مصنوعی: در غیبت چهرهات، مثل آفتاب، روز من هیچ نوری ندارد.
کیسهای دادیم در این شبهاکه همی وام صحبت اندوزم
هوش مصنوعی: در این شبها کیسهای به من دادهاند که در آن سخنان و یادها را جمعآوری میکنم.
روزها رفت و من نمیدانمکه بر آن کیسه کیسهای دوزم
هوش مصنوعی: روزها سپری میشود و من نمیدانم که چه چیزی را در آن کیسه جمعآوری میکنم.
یارب از کاردی بود با آنکه بدان کین دشمنان توزم
هوش مصنوعی: ای پروردگار، کاش با آن قدرتی که داری، بتوانی ما را از شر دشمنان تو و خودمان نجات دهی.
سر چو سرو از نشاط بفرازمرخ ز شادی چو گل برافروزم
هوش مصنوعی: من سرم را از شوق و نشاط بلند میکنم، و چهرهام را از شادی مانند گل روشن و شاداب میسازم.
وگر این کار هست بیهودهتن زن آنگاه کاسهٔ یوزم
هوش مصنوعی: اگر این کار بیهوده است، پس بدنم را نیز به زحمت نیندازید و مانند کاسهای باشید که هیچ فایدهای ندارد.
سایه بر کار این سخن مفکنزانکه چون سایه بر تو آموزم
هوش مصنوعی: بر کار این سخن سایه نینداز، زیرا من به تو چیزی یاد میدهم که به اندازه سایهای بر تو خواهد بود.