شمارهٔ ۴۸۹ - در قناعت و خویشتنداری
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دوستی پاسخ میدهد که از او میپرسد چرا کمتر نزدشان میرود. او توضیح میدهد که احساس تنهایی و بیگانگی دارد و این احساس او را دور میکند. همچنین، به دوستی اشاره میکند که اگر از خدمت او بینیاز باشد، دیگر نیازی به او نیست. در انتها، شاعر به این نتیجه میرسد که از هیچکس نمیخواهد که او را به حالتی که شبیه مومیایی (سرد و بیروح) درآورد، راضی باشد.
مرا دوستی گفت آخر کجاییچرا بیشتر نزد ما مینیایی
هوش مصنوعی: دوست من از من پرسید که چرا کمتر به دیدن شما میآیم و کجا هستم.
به تشویر گفتم که از بیستوریبه بیگانگی میکشد آشنایی
هوش مصنوعی: به تشویق گفتم که بیهدفی و نبود نظم باعث جدایی و فاصله گرفتن افراد از یکدیگر میشود.
مرا گفت چون بارگیری نخواهیکه از خدمتت نیست روی رهایی
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی از خدمت من آزاد شوی و بار سنگینی بر دوش نکشی، باید بپذیری که برای من کار میکنی.
به بیت عمادی جوابش بگفتمکه گفتمش گفتم که ای روشنایی
هوش مصنوعی: من به او گفتم که تو همچون نور روشنی هستی.
مرا از شکستن چنان باک نایدکه از ناکسان خواستن مومیایی
هوش مصنوعی: من از شکستن خود بیمی ندارم، چون نمیخواهم از کسانی که ارزشی ندارند، کمک بگیرم.