رباعی شمارهٔ ۳۹۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربه دوگانهای از درد و مستی صحبت میکند. شاعر در ابتدا به درد و رنج اشاره میکند، اما به دنبال آن از حالت مستی و خوشحالی که احساس میکند، سخن میگوید. او به شخص دیگری میگوید که برای او چیزی به نام هویت و وجود ندارد و به نظر میرسد که در جستجوی معنای عمیقتری از زندگی است. در نهایت، به نعمتهایی که بر زبانش جاری میشود اشاره میکند، که نشاندهندهٔ شادی و لذت از زندگی است.
دوش از سر درد نیستی در مستیگفتم فلکا نیست شدم گر هستی
هوش مصنوعی: شب گذشته از شدت درد در حالت مستی گفتم که اگر وجود ندارد، پس چرا شدم؟
گفت این چه علی لاست که بر ما بستیبوطالب نعمه بر زبان ران رستی
هوش مصنوعی: این چه پیوندی است که با ما برقرار کردهای، ای علی؟ نعمتهای خداوند از زبان و کردار تو جاری و ساری است.